متعذر و آنچه ممكن العبور است در آن مقام ساحل بحر بيش نبود . همان ساحل را از شاخ درخت و تيف و تمش « 1 » پرچين محكم كردند . و چند گز در آب دريا ستونهاى محكم زده به ميخهاى آهنين برهم بستند و مثل حصن حصين ساختند و كمانداران را در پس آن پرچين بازداشتند . و توملج با چند نفر اسواران ، آنجا در پس پرده و پرچين بازاستادند و محاربه را آماده شدند .
چون عساكر نصرت شعار بدان مقام رسيدند توملج به تيرافگنان آواز داد و به تير انداختن تحريص و ترغيب مىنمود . فلهذا آن جنود بى وجود زمانى به ضرب تير ، لشكر ظفر پيكر را بازداشتند و جمعى را به زخم تير مجروح ساختند . اما چون توفيق رفيق نبود فايدهاى نكرد . بيت :
سگالش كردن بدخواه دولت * به صورت گرچه پيچاپيچ باشد
به اجزاى شرر ماند كز آتش * رود بالا و ليكن هيچ باشد
چون حضرت سيادت مآبى چنان ديد ، هى بر فرزندان دولتمند « 2 » خود زد كه بدين مقدار بازماندن نه آئين شجاعت و بطالت است . سيّد محمد كيا كه در روز هيجا با شير ژيان و ببر بيان لاف شجاعت مىزد ، يكران توفيق را برانگيخت و بادپاى جهانپيما را در آب دريا راند و از تير و شمشير خصمان برگشتهبخت « 3 » حذر نكرد . از آن پرچين بگذشت و سواران چند كه اسبهاى نيك داشتند ، هم به اتفاق آن شجاع زمان ، از آن مقام عبور كردند و با غلغلهء تكبير و صلوات ، بر خصم تاختند . چون اعادى نكبت شعار خذلان آثار ، چنان ديدند ، منهزم گشته فرار نمودند . بتخصيص توملجك بدفعل ، همچو شغال كه از شير ژيان گريزد ، بگريخت . حضرت سيد محمد كيا بنفسه به دو رسيد و بانگ برو برزد كه هى بىحيا ! اين همه دعوى بىمعنى تو
هامش
( 1 ) - تيف در گيلكى به معنى تيغ و تمش بفتح تا و ضم ميم به معنى خار است .
( 2 ) - در اصل : فرزندان دولتمندان .
( 3 ) - در اصل : برگشته بختان .