تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
كه آنچه گفته شد ، بدان قيام نمايند . همچنان درآمدند و اميره محمد را با نوكران محبوس ساختند . چون خبر حبس اميره محمد به والدهء او رسيد به خوف آنكه نبادا فرزند او را به قصاص سادات مقتوله ، به ساداتى كه در رشت مقيدند ، بسپارند ، جزع و فزعى بسيار بنياد كرد . فقيه يحيى بن - محمد صالحى كه ذكر او رفته است ، نزد مادر اميره محمد رفت و جهت تسلى او كه اولياى دم شهداى رشت اينهااند كه اينجا محبوسند اگر به قتل ايشان اشارت كنند ، از آن مظنه‌اى كه مىرود خلاص خواهى يافت . آن ناقص العقل به سخن صالحى لقب فاجرى صفت ، ساداتى كه در رشت ، به واقعهء كوهدم گرفته ، مقيد بودند ، بفرمود تا بر فور به قتل آوردند . چون خبر قتل سادات به اميره دباج رسيد ، بغايت متألم گشت و فرمود كه آنچه از مادر اميره محمد ظهور يافت بغايت كريه و شنيع بود . و فىالحال فرزند سيد حسن كياى گوكه [ و ] سيد حيدر كيا و سيد على كياى بجارپسى و بازى كياى محمد كيا را كه در محاربهء كوهدم مقيد كرده ، به فومن داشتند ، خلاصى دادند . و خلعت فاخر پوشانيدند و خرجى وافر داده ، به كشتى نشانده و كاغذى به اعتذار آن حركت نوشته ، روانهء تنكابن گردانيدند . و در مكتوب ذكر كردند كه آنچه در رشت واقع شد ، از شومى اميره محمد بود . از آن سبب او را در معرض خطاب و عتاب درآورده ، محبوس است . بايد كه به ضبط روپيش گيلان اقدام نمايند كه آن مملكت به اولاد شهداى رشت و آن حضرت تعلق دارد . و چون به لاهجان تشريف فرمايند ، اعلام گردانند تا شهدائى كه در رشت مدفونند نبش نموده ، به خدمت فرستاده شود ، تا آنجا دفن كنند و به كرم كامل آنچه واقع شده معذور دارند .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 91 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده