در [ آن ] اثنا كوتوال قلعهء لمسر ، بهادر على نامى كه از مهاجر و انصار دولت قاهرهء سادات بود ، يكى را نزد سيد هادى كيا به تعجيل بفرستاد كه كيا ملك هزار اسبى ، چون از اين واقعهء هايله باخبر گشت ، از ساوه به صوب رودبار و شكور توجه نموده است . از سادات هركه را صلاح دانند ، به غدغن تمام بفرستند تا قلعهء لمسر و الموت را به استظهار ايشان محافظت رود .
چون اين خبر به سمع سيد رسيد ، فرزند سيد مرحوم سيد مهدى كيا - سيد على نام - را جهت محافظت قلعهء لمسر تعيين نمودند . و فرزند خود سيد امير كيا را به جهت محافظت و محارست قلعهء الموت صلاح دانستند . و سادات را به تعجيل تمام روانهء رودبار گردانيدند . چون سادات به قلاع تشريف دادند ، كيا ملك نيز رسيد و ديالمه به دو اتفاق نموده و به محاصره اقدام نمودند . چون از آن چهار ماه بگذشت و ضبط قلاع متعذر شد ، امان خواستند . كيا مشار اليه ايشان را امان دادند . قلعه را بسپردند و بيرون آمدند .
كيا بر وعدهء خود وفا كرد و سادات را رخصت انصراف به صوب تنكابن فرمود . مردم گيل كه در آن قلعه بودند مجموع را به سلامت بگذرانيد و قلعهء لمسر و الموت را به تحت تصرف درآورد .
و مرداويج به رانكو و كوله بهادر به لاهجان و ساير ناصرود هريكى به مقر ايالت خود قرار گرفتند . و امراى كوشيج هرجا بودند آمدند . و اميره ديلمانى كه ذكر او رفته است به حكومت بنشست . و سادات كه پدران ايشان درجهء شهادت يافته بودند ، در تنكابن جمع گشته به خدمت عم خود سيد هادى كيا مشغول بودند . و جمعى كه در محاربهء كوهدم مقيد گشته بودند در رشت و فومن دربند بودند همچنانكه نوشته شد محبوس بودند و استعانت از حضرت احديت جلت قدرته درخواه مىنمودند .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٨٩