با عيال و اطفال و برادران متوجه صوب تنكابن گشت . مرداويج نابكار يكى از اشرار بدكردار را كه توملج نام داشت و از جملهء خويشان او بود ، در عقب سادات روان ساخت . آن بدبخت از رودخانهء پلورود گذشته ، به اطفال سيد مهدى كيا رسيد . مردم ناحيهء سيارستاق شكور چون چنان ديدند به زخم تير و شمشير آن بىدولت را مجروح و منهزم ساخته ، اولاد سيد مغفور را از شر آن شرير خلاص دادند و بدرقه كرده روانهء تنكابن گردانيدند . جزاك اللّه خيرا فى الدنيا و الاخرة و توملج ملعون با نكبت تمام خود را به مرداويج رسانيد و آنچه ديد و چشيد بگفت و فكر آن نعمت نكرد كه گفتهاند ، شعر :
حق نان و نمك تبه كردن * بشكند سفله را سر و گردن
حق نان و نمك حق دين است * همه سوگند بخردان اين است
و امراى ناصرود جمع گشته ، صلاح چنان ديدند كه به صوب تنكابن بتازند و سيد هادى كيا چون به تنكابن به دزتنكا كه بعد از خرابى آن ، آبادان ساخته بودند ، متحصن شد . جمعى مخاذيل چون به تنكابن رسيدند آتش در خانهها انداخته ، بسوختند و به غارت و تالان مشغول گشتند .
چون حضرت سيد هادى كيا چنان ديد ، اعتماد به كرم ذوالجلال كرد .
و به مضمون اين آيه
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً
را نصب العين ساخته از قلعه بيرون آمد و به دفع آن جماعت همچو شير ژيان حمله كرد .
و بسيارى از آن برگشته روزگار [ ان ] را به درك اسفل رسانيد و بقية السيف منهزم گشته ، روى نكال و و بال به صوب رانكو آوردند . چون جمشيد ده مهتر ، سر راه ايشان را به ناحيهء سختسر گرفته بود ، به صد هزار حيله خود را به دامن كوه انداخته ، از راه بىراه به رانكو رسيدند و سيد هادى كيا به مقر سلطنت خود معاودت فرمود .