كرا بگذرد آب دريا ز فرق * به مار اندر آويزد از بيم غرق
هركرا مردم رشت مىيافتند و به در خانهء خود مىديدند ، به قتل مىآوردند .
و آن حركت را گوئيا نجات اخروى خود مىدانستند .
چون خبر اين واقعه « 1 » به حضرت سيادت مآبى ، سيد هادى كيا نوّر قبره رسيد ، دانست كه بجز فرار تدبيرى نيست . از كوچسفان عود نمود و به لاهجان تشريف فرمود و برادرزادهها را آنجا كه بودند با عيال سيد حسن كياى گوكه به عجاله جمع كرده ، به رانكو آورد و فرزندان سيد مهدى كيا را نيز يرق فرمود و عزم صوب تنكابن نمود . بعضى از منافقان رانكو ، چون خبر شهادت يافتن سادات را بشنيدند ، خانه و سراى محبان سادات را مثل خانهء خواجه احمد سپهسالار مرحوم و سيد جلال و فقيه على كرفستانى را تالان و تاراج كردند و سيد پاشا كياى بجارپسى عليه ما يستحق سراى حضرت سيد شهيد سيد مهدى كيا را تيرباران كرد و آنچه در دل داشتند به ظهور رسانيدند . و اميره دباج فومنى به استدعاى اميره محمد رشتى ، كوله بهادر ناصرود را كه داماد اميره محمد رشتى بود و همشيرهاش در حبالهء زوجيهء بهادر مذكور بود به لاهجان فرستاد و حكومت آن را نامزد او كرد و گوكه را به فرعون بن ايملك نامى « 2 » [ كه ] هم از قبيلهء ناصرود بود داد و كيسم را به اميره مسعود ناصرود كه ذكرش رفت بخشيد و اميره جلال الدين نامى را هم [ كه ] ناصرود بود [ به ] پاشيجا فرستاد و رياست رانكو را به سالوك مرداويج مفوض فرمود و هريكى را به عجالهء تمام به مقام ايالت ايشان ، با جمعى از لشكر بيهپس بفرستاد .
سيد هادى كيا را چون مجال توقف به لاهجان و رانكو نماند ، بالضروره
هامش
( 1 ) - در اصل : اين خبر واقعه .
( 2 ) - ملك بن فرعون كه از قبيلهء ناصرود بود ص 76 همين كتاب .