تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
پناهى بر ممالك جيل و ديلم مستقل و متمكن گردانيد و اميد به عون عنايت ايزدى آنكه تا انقراض عالم اين دولت پاينده و مستدام باشد . بيت :
مشو شادان كه دشمن رفت كين چرخ * به جاى يك صدى ديگر بيارد
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
و نقوش وجود اعادى نابكار و اولاد شرارت آثارش را كه اميره محمد رشتى و اخلافش بودند در مدت هشتاد سال كمابيش به اقبح وجوه از صفحهء ايام و ليالى بر تراشيد و مملكت او را به تحت تصرف اولاد كرام اميره دباج فومنى اسحقى كه هميشه نسبت با خانوادهء طيبين و طاهرين ، صدق نيتى و حسن عقيدتى داشت ، درآورد .
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ .

فصل بيست و هشتم از باب دوم در ذكر رسيدن عساكر اشكور بعد از محاربه و قتال درآوردگاه و محاربه كردن و به انهزام رفتن و معاودت نمودن سيد هادى كيا از كوچسفان و صورت حالاتى « 1 » چند كه در آن ايام واقع گشت .

در اثناى محاربه ، عساكر اشكور رسيدند و با اعادى نابكار به پيكار مشغول گشتند و جمع كثيرى « 2 » را از آن اشقيا به درك اسفل رسانيدند . اما چون سادات درجهء شهادت يافته بودند ، فايده‌اى نكرد و منهزم گشتند و بسيارى [ ديگر ] هم درجهء شهادت يافتند . و خواجه احمد ، سپهسالار اشكور را هم بعد از آنكه آنچه وظايف مردانگى بود ، به تقديم رسانيد ، شهيد كردند . و بعضى از متجنده به انهزام به ديهاى رشت و آن نواحى افتادند و به خانه هاى مردم آنجا التجا بردند . بيت :
هامش
( 1 ) - در اصل : صورتى حالاتى . ( 2 ) - در اصل : جمعى كثيرى .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 86 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده