تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
حاصل مىشود . برحسب صلاح‌ديد ، دويست سوار مكمل و دويست پياده به دو دادند و ساير لشكر را مهيا ساختند و او را روانهء پسيخان كه سرحد رشت و فومن است ، گردانيدند . و خود در عقب او روان گشتند . چون اين خبر به سمع مبارك سيادت مآبى رسيد كه مقدمهء لشكر به پسيخان درآمد ، اشارت فرمود كه صلاح چيست و چه بايد كرد كه هنوز لشكر تنكابن و ديلمستان نرسيده‌اند ؟ اركان دولت و اخوان باشوكت ، صلاح چنان دانستند كه رشت را آتش زده و سوخته به ننك روند و در آنجا اقامت نمايند . چندانكه عساكر مذكوره نيز برسند . در اين سخن بوده ، خبر رسيد كه لشكر اشكور به لچ گوراب رسيده‌اند و سيد هادى كيا با لشكر تنكابن به كوچسفان نزول اجلال فرموده‌اند و اين است كه مىرسند . فرمود كه استظهار ما زياده شد و رشت از آن ما شده است ، ويرانى آن‌چه احتياج است . چون لشكر برسد ، متوجه دفع اعادى مىگرديم و به فومن مىرويم . منظومه :
گردن چرا نهيم جفاى زمانه را * همت چرا كنيم به هركار مختصر دريا و كوه را بشكافيم و بگذريم * سيمرغ‌وار زير پر آريم خشك و تر يا با مراد بر سر گردون نهيم پا * يا مردوار بر سر همت نهيم سر
غرض كه بر مصداق إذا جاء القضاء عمى البصر چون تقدير نوعى ديگر بود هرچه كردند غلط مىنمود . بيت :
بخت نبود ياورم سود نداشت كوششم * چون نبود اجابتى هرزه بود دعاى من
در گفتگو و مشورت بودند ، گفتند كه فيجى از اميره دباج رسيد . فرمودند كه درآريد . چون فيج درآمد و سلام اميره دباج رسانيد ، گفت اميره مىگويد كه هرچند به قول شما ما فاسقيم و كافريم ، اما بر گويندهء