محمد به رشت برد و محبوس گردانيد .
چون خبر اين واقعه به سمع امامت پناهى رسيد ، نايرهء غضب التهاب نمود و به جمع شدن لشكر گيل و ديلم امر فرمودند . چون بعضى لشكر جمع شدند و لشكر تنكابن و ديلم نرسيده بودند ، امر فرمودند كه تا رسيدن آنها تأنى برنمىتابد . سوار شده ، متوجه دفع اعادى گشتند .
چون به كوچسفان رسيدند ، اميره محمد رشت را بگذاشت و به فومن رفت و سادات كه محبوس بودند ، با خود همراه برد . چون از فرار اميره محمد معلوم كردند بلاتوقف به جانب رشت نهضت فرمودند و وقوع اين حال [ در ] رمضان سنهء احدى و تسعين و سبعمائه بود . چون رآيات امامت آيات به رشت نزول اجلال فرمود ، به مسجد پاس كيا « 1 » فرودآمدند و غلغلهء صلوات و تكبير به عرش مىرسانيدند و به ترويج شريعت غراى مصطفوى امر فرمودند و آمران معروف و ناهيان منكر را بدان ولايت و شهر برگماشتند .
فصل بيست و هفتم از باب دوم در تاخت نمودن اميران بيهپس بر لشكر اسلام شعارى و به درجهء شهادت رسانيدن امامت پناهى را با برادران و اصحاب و احباب برّد مضجعهم .
حضرت امامت قبابى دو سه نفر از منافقان بيهپس گيلان را كه از ايشان مضمون آيهء كريمهء
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
تفرس مىنمودند و از نزد خود رانده بود . از آن جمله يكى سالوك مرداويج
هامش
( 1 ) - در اصل : پاسكى . در تاريخ گيلان عبد الفتاح فومنى از محلهء پاسكياى رشت ياد شده است . ( رابينو )