تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
بود كه چون حضرت سيد مهدى كيا از حبس تبريز خلاصى يافته به رانكوه آمده بود ، او را از اختيار رانكو معزول ساخته بودند . بنابر آن از او رنجش خاطر ملحوظ مىشد و طريق [ خلاف ] ظاهر مىگشت . فلهذا او را عذر خواسته بودند و فرمودند كه با وجود خدمتهاى سابقه ، آنچه اكنون از تو مشاهده مىرود ، به غير از آن كه از اين ولايت بيرون روى چيزى ديگر مناسب حال نيست . صلاح آنك روز [ ى ] چند به طريق گشت به طرفى از اطراف رفتن را اختيار نمائى ، تا بعد از مدت چند آنچه صلاح باشد در حق تو فكر به صواب كرده آيد . و او را با وجوهات او به كشتى نشانده رخصت دادند تا هركجا كه بايد برود . و ديگرى مسعود سالوك ، و آن ديگر كوله بهادر ناصرود بود . مرداويج به جانب مازندران رفت چون آنجا معلوم كردند كه او از جملهء راندگان است التفات نكردند . چون چنان ديد به عزم سفر به طرف عراق بيرون رفت و سلطانيه را مسكن ساخت . و آن دو نفر ديگر [ به ] بيه‌پس رفتند و به فومن نوكرى را اختيار نمودند . چون اميره دباج را معلوم شد كه سالوك مرداويج به سلطانيه است ، به تعجيل تمام به طلب او بفرستاد و به فومن آورد و به نظر عنايت منظور گردانيد . و با او مشورت كرد كه ميان ما و سادات قصه بدينجا انجاميده است و اين است كه به رشت آمده و اميره محمد رشتى را اخراج كردند . تدبير اين كار چه باشد ؟ گفت دفع ايشان آن است زيرا كه چون وقت نماز مىشود اگر بر يك پهلوى ايشان هريكى را ده چوبه تير مىزنند ممكن نيست كه نماز را قضا كنند . دويست نفر پيادهء جلد و دويست نفر سوار كه همه از جملهء شجاعان اين ديار باشند به من دهيد ، تا روز چون به ظهر رسد ، بر ايشان بتازم و شما هم با ساير لشكر در عقب من بيائيد كه يقين آنچه مطلوب است