گوكه ، سيد حسن كيا فرزند خود - سيد حيدر كيا - را با تمامى عساكر گوكه به مدد بفرستند . همچنان به تقديم رسانيدند و از برادرزادههاى سيد مآبى ، امامت شعارى ، دو سه نفر نيز همراه فرزندان سيد هدايت شعارى شدند و به اتفاق به كوهدم رفتند و به معارضهء خصم اقدام نمودند .
چون لشكر بيهپس به كوهدم رسيدند ، محاربه قايم شد و شجاعان نبردآزما در ميدان شجاعت سرهاى خصم بدسگال را به چوگان بطالت ، همچو گوى پران مىكردند . اما از تقدير قادر لم يزل ، هزيمت بر عساكر روپيش گيلان افتاد و سادات به انهزام تمام به قلعهء كوهدم ملتجى شدند و بعضى از لشكر نيز به موافقت به قلعه درآمدند و جمعى بيرون رفتند ، فوجى مقيد و محبوس گشتند ، و برخى مقتول و مجروح شدند . بيت :
هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه در آئينهء تصور ماست
اميره دباج فومنى و اميره محمد رشتى و اميره محمد شفتى كه لشكر - كش بيهپس او بود و اميره ساسان گسكرى به پاى قلعه فرودآمدند و به محاصره مشغول گشتند . چون مدتى از آن بگذشت و علوفهء قلعه منقضى گشت و سيد ايد سيد على كيا را به جمع كردن لشكر تا به كنجكاو « 1 » ايشان برسد خيلى مكث واقع شد ، بالضرورت سادات كه در قلعه بودند ، يكى را بيرون فرستادند كه اگر عهد و ميثاق مىكنيد كه ما را از شما زحمتى نرسد ، قلعه را گذاشته بيرون مىرويم . اميره دباج عهد كرد كه قطعا شما را تعرضى نخواهيم رسانيد . مقصود آن است كه كوهدم را بگذاريد و به اميره سالار كوهدمى انوزود كه ملك ميراثى ايشان است ، باز گذاريد و به ملك روپيش قانع شويد .
هامش
( 1 ) - در اصل : به كنجكاوى .