تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
فرمودند كرد و به انواع احترام معزز ساختند . اميره محمد خواجه سرائى [ را ] كه در حرمسرا محرم بود ، نزد والدهء سيد رضى كيا پيغام داد كه به محل فرصت چرا به حضرت امامت پناهى نمىرسانى كه شما را فرزندان قابل مىباشند . اگر كوچسفان را به يكى كه صلاح دانند رجوع رود ، اولى مىنمايد از آنكه اجنبى به تصرف درآورده باشد . و در بند رنجانيدن دوستان اين دولت مجد و ساعى بود و به مخالفت احباى دولت قيام نمايد . چون اين سخن را به والدهء معصومهء سيد رضى كياى مرحوم رسانيدند ، در محل قبول افتاد و در محل تنگ به سمع امامت پناهى معروض داشت . ايشان را هم معقول نموده ، نزد سيد على كياى كوچسفانى فرستادند كه اسب پدر خود را اينجا بفرست كه مىخواهم كه به اميره محمد پيش‌كش كنم . چه اميرهء مذكور را در فوت پدرت گناهى نيست و در محاربه ، تير شخص مجهولى « 1 » به دو رسيده است و درجهء شهادت يافته و اكنون اميره محمد در مقام اخلاص و فرمان‌برداريست و صلاح تو در آنست كه با او صلح بكنى و از كدورت و عداوت بيرون آئى و هرگاه كه اسب پدر را به دو پيش‌كش رود ، البته كه موجب اطمينان او خواهد بود و صلاح دولت تو در اين مىبينم . سيد على كيا را اين سخن ناملايم افتاد و جواب بىادبانه پيغام كرد . چون دانستند كه قبول نمىكند . اشارت كردند كه ما را غرض آن بود كه چون كوچسفان به تصرف شماست ، فيما بين شما و اميره محمد رفع كدورت گردد ، تا در كوچسفان بودن شما موجب تفرقهء ما نباشد . چون نمىشنوى ، بيا ، تا ترا جاى ديگر الكا تعيين رود كه با وجود اين‌چنين عداوت و خصومت شما را در كوچسفان بودن صلاح نيست . سيد على كيا بلاتوقف
هامش
( 1 ) - در اصل : شخصى مجهولى .