تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
چون اين خبر به سمع اشرف اعلى سيادت قبابى رسيد ، به رسم تعزيت ، بزرگان لاهجان را با يكى از فرزندان خود به كوچسفان بفرستاد و فرزند سيد ناصر كيا - سيد على كيا نام - را تعزيت پدر بفرمود گفتن و در اثناء آن تهنيت حكومت پدر هم بگفتند و آن ملك را به دو مسلم داشتند و وقوع اين حادثه در سنهء خمس و ثمانين و سبعمائه بود . چون يك سال كمابيش بر آن بگذشت ، اميره محمد به درگاه سيادت مآبى به التماس تمام يكى را بفرستاد كه من هميشه بندهء فرمان‌بردار آن آستانه بودم و سيد ناصر كيا آنچه به حضرت مىرسانيد ، خلاف واقع مىبود ، و آنچه واقع مىگشت ، مرا در آن اختيارى نبود . اكنون توقع آن است كه مرا از آن حجاب بيرون آورده ، خاطر مبارك را با اين دولتخواه صاف سازند و اجازت فرمايند تا بلاتوقف به خدمت برسم و عذر گستاخيها را به مواجهه بخواهم . حضرت سيد فرمود كه چون شما از آنچه واقع شد پشيمانيد ، خوش باشد ، بيائيد تا همديگر را ببينيم و [ از ] طرفين رفع كدورت كرده آيد . اميره محمد بلاتأنى به لاهجان آمد و به عز ملاقات سيادت پناهى مشرف گشت و عذر بسيار بخواست . حضرت سيد نيز او را نوازش نمودند و به انواع تسلى دادند و به تحف و هدايا سرافراز ساخته ، رخصت انصراف فرمودند .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 72 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده