فصل بيست و پنجم از باب دوم در ذكر ساختن طاق بر موضعى كه به كياجو شهرت دارد و حفر جو جهت مزارع گوكه و كيسم و لاهجان و صورت حالاتى « 1 » كه در آن زمان واقع شد .
چون مردم ولايت گوكه و كيسم و بعضى از لاهجان ، جهت زراعت برنج از قلت آب در زحمت مىبودند ، مردم كاردان را بفرستادند تا ملاحظه نمايند كه هيچ ممكن هست كه آب سفيدرود را بردارند و جهت مزارع مذكوره جارى سازند .
در سنهء سبع و ثمانين و سبعمائه عمال و كاركنان و مبصران و معتمدان كه جهت تحقيق آن حال رفته بودند ، چنان رسانيدند كه بر موضعى مىتوان طاقى بستن و بالاى آن جوى آب جارى ساختن و جهت جريان آن حفر جوى كردن . اما كارى است عظيم و خرجى بسيار درخور است .
چون صورت حال را معلوم فرمودند ، اشارت كردند از ولايت تنكابن و اشكور « 2 » مردم را خبر دهند تا گيل و ديلم « 3 » مجموع جهت كار خير جمع شوند و نيّت عمل برّ بكنند و بدان مهم ساعى و مجد گردند تا هر خرجى كه بايد از ديوان بيتالمال رجاء لثواب و طلبا لمرضات اللّه كرده آيد .
چون اين امر به سمع اهالى ملك رسيد بلاتوقف و تأنى و بلااجبار و اكراه جمع شدند و امامت پناهى بنفسه سوار شده با اولاد و اخوان بر سر كار رفت و بنياد طاق كردند و استادان بنا را بر آن داشتند و مردم به
هامش
( 1 ) - در اصل : صورتى حالاتى .
( 2 ) - در اصل : شكور .
( 3 ) - در اصل :
كيل ولوم .