تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
كرده ، متوجه رشت گشت و با اميره محمد به لچ‌گوراب مصاف داد و از طرفين جمعى مجروح و مقتول گشتند . سيد ناصر كيا صورت حال را معروض داشت و معلوم گردانيد كه دفع اميره محمد واجب است كه او را چيزها در خاطر است و آنچه مىكند به اضطرار است نه به اختيار . اگر اندك مدد باشد دفع او و تسخير رشت آسان است . و اميره دباج فومنى با اميره محمد رشتى سوء مزاج داشت . حضرت اعلى نزد اميره محمد بفرستاد كه آنچه ظاهرا با ما در مقام محبتى غالبا از صميم فؤاد نيست و آثار آن در اين وقت ظاهر شد . بنابر آن ما را با تو هيچ صداقت نماند و محبت كه بود به عداوت مبدل گشت . زيرا كه ناصر كيا ما را خويش است و سخن آن بود كه شما را در ملك سميلود « » دخلى نباشد و آنچه از شما به ظهور مىرسد به خلاف آنست . اميره محمد نيز جواب شافى نداد . بنابر آن جمعى از لشكر نصرت آئين را به مدد ناصر كيا فرستادند . سيد ناصر كيا با لشكر كوچسفان و عساكر لاهجان ، متوجه دفع اميره محمد تجاسپى رشتى گشت و اميره محمد نيز با لشكر رشت به وادى سياه‌رود بيرون آمد و فيما بين ايشان محاربه‌اى عظيم واقع گشت و سپهسالار كوچسفان - بوسعيد نامى - آنچه داد مردى بود ، در آن مصاف بداد . و از طرفين آتش قتال به فلك اعلى اشتعال مىزد و سرها از تن جدا شده به خاك تيره مىافتاد . بيت :
بكردند رزمى كه هرگز به خواب * نديده است رستم نه افراسياب
و سپهسالار بوسعيد درجهء شهادت يافت . و تيرى بر زانوى سيد ناصر كياى كوچسفانى رسيد و بسيارى از مردم بيه‌پيش به قتل آمدند و سيد ناصر كيا به انهزام تمام به كوچسفان معاودت كرده ، و به همان زخم تير وفات يافت .
هامش
( 1 ) - در اصل : سميلود .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 71 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده