تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
محبت و اساس مودت به صرصر عداوت و بغضا ويران خواهد شد ، تا دانسته باشيد . چون قاصد مبارك نفس ، نامهء همايون را به كيا سيف الدين رسانيد ، التفات نكرد و جوابى كه بوى دولت از آن آيد نداد . و گفت پدران ما دين محمد عليه السلام داشتند و معتقد و پيرو سادات اسمعيل بن جعفر بودند و كسى را حد آن نبود كه بر ما اين حكم كند . شما دانيد و مذهب خود و ما بر مذهب خوديم و تعرفى كه فيما بين ما جارى بود بر آن عمل خواهيم نمود و مثل هذا ، سخنانى نامعقول و نامشروع . و چون سخنان بىعاقبت او به سمع امامت پناهى رسيد ، لشكر كوه و گيلان را مهيا ساخته ، متوجه دفع كيا سيف الدين گشتند . چون سيف الدين مذكور از آن حال باخبر گشت ، او نيز لشكر ديلمان را جمع كرده ، به مقاتله و معارضه قيام نمود و در موضعى كه مشهور است به چلمان استقبال نمود . چون دو لشكر به هم رسيدند ، محاربه‌اى عظيم واقع شد و لشكر نصرت آثار اسلام شعار ، به تقويت دين حنيف و به حكم
فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ
، جماعت الحاد آئين را منهزم ساختند و در عقب تا سرحد رودبار بامنصورى تاختند و سيف الدين به بامنصورى رفت و اقامت كرد . و حضرت سيد كامگار به ديلمان نزول اجلال و حلول اقبال فرمود و آن ولايت از مقدم شريف او رشك روضهء جنان گشت و به ترويج امر معروف و نهى منكر اشارت فرمودند . به رفع و دفع طريق الحاد و افساد كه چند سال اهالى آن ديار بر آن مىبودند ، امر كردند . جهت محافظت ايالت ديلمان امير على رذزينى « 1 » را با چند نفر از عساكر نصرت قرين ، در عقب كيا سيف الدين فرستادند . امير على چون به قريهء كليشم رسيد زمانى توقف كرد
هامش
( 1 ) - ضبط صحيح اين كلمه معلوم نشد .