قلعه را معلوم شد كه دولت كيايان هزار اسبى منقضى گشته است ، قلعه را بسپارد . حضرت سيد ، معتمدى را به كوتوالى قلعه بازداشت و ضبط و نسق قلعه و ولايت لمسر كرده ، با فتح و نصرت به لاهجان تشريف دادند .
سيد هدايت مآب ، امامت قباب ، مقدم شريف برادر موافق خود را به اعزاز و احترام ما لا كلام تلقى نموده ، آنچه وظايف اخوت و مروت بود به تقديم رسانيد . و چند روزى ضيافت كرده ، به صوب تنكابن روانه ساخت .
فصل بيست و دوم از باب دوم در ذكر تسخير ديلمستان و دفع كيايان كوشيج
در آن زمان در ديلمان از كيايان كوشيج كيا سيف الدين نامى حاكم بود و كياى مشار اليه را مسكن و موطن قريهء مرجكولى بود . نزد كياى مشار اليه نوشتند كه بر اهل اسلام لازم و واجب است كه امر معروف و نهى منكر فرمايند كرد و از آنچه منهيات و منكرات شرعيه است مجتنب و محترز گردند و ما تحت خود را اجتناب و احتراز از نامشروع بفرمايند كرد و پدران شما دعوى ايمان و اسلام مىكردند و اهالى ديلمان گويندهء لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّهاند . اما از شومى اغواى ملاحدهء اسماعيليه ، از طريق مستقيم برگشته ، پيرو ديو رجيم شدهاند . اينچنين نه نيك مىنمايد و عاقبت آن در دين و دنيا موجب ندامت و شئآمت است . وظيفه آنكه از طريقهء الحاد برگشته ، آنچه مقتضاى شريعت غراست شعار و دثار خود سازند و به حليهء ايمان و اسلام محلّى و مزين شوند ، تا ما را بر شما طريقهء محبت و مودت مرعى گردد ، و الا چون تولا و تبرا از اصول دين است ، با اين عمل و اعتقاد ، تبرا با شما و اهل ملك شما بر ما واجب است و مىباشد و بنيان