او مشغول گشتيم كه نصيحت ناصحان مشفق در او اثر نمىكرد .
فلهذا از اين ديار مخرج گشت و به آستانهء عليا ملتجى شد . و خداوند محمد ملحد نيز به شرف عتبه بوسى مشرف است . مأمول از مكارم اسلام آئين آن حضرت آنكه آن جماعت مفسد ملحد را كه مرتكب فسق و فساداند و به تحريم ما احلّ اللّه و به تحليل ما حرم اللّه ، قايل هرچند كياملك از طايفهء ملحد نيست اما به صحبت و موافقت قوم ملاحده به حكم من تشبّه بقوم فهو منهم ، سعادت اسلام را به شقاوت الحاد مبدل ساخته است . ايشان را به جاى لايق كه صلاح دانند بازدارند و تنبيه و توبيخ فرمايند تا از آنچه مىكردند نادم و پشيمان گردند و ايمان و اسلام را شعار خود سازند ، تا عند اللّه مأجور شوند .
چون نامهء حضرت امامت پناهى را اركان دولت صاحب قرانى مطالعه كردند و مضمون آن را به سمع اعلى رسانيدند ، امر شد كه خداوند محمد ملحد را به سلطانيه جاى بدهند و به نايبان آن ديار سفارش نمايند ، تا از آنجا بيرون نرود و واقف احوال باشند ، تا اگر به اغواى اسلام اقدام نمايند ، به ياساق رسانند و اولاد آن جماعت اكنون نيز آنجااند و كيا ملك مرحوم را به ساوه جاى دادند و فرمودند كه شما را صحبت ملاحده مناسب نيست چه جد و آباء شما مردم متدين بودند و به حقيقت كه آنچه واقع گشت به سبب شئآمت صحبت و موافقت شخصى ملحد بوده است . اكنون وظيفه آنك در ساوه ساكن گرديد و آنجا به عبادت حق مشغول شويد كه ديلمستان را چون سادات به تصرف خود درآوردهاند و ديلم بر ايشان راضى و خوشنوداند ، ما هم بر ايشان مسلم داشتيم و با تقدير الهى بجز رضا تدبيرى ديگر نيست ، كيا ملك نيز به ساوه ملك بخريد و همانجا ساكن گشت .
و سيد هادى كيا چون بيست روز محاصرهء قلعهء لمسر كرد ، كوتوال
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٦٥