امان دادند . شب از قلعه بيرون آمد و با نيمجانى كه داشت خود را به كن و سولقان رسانيد و از آنجا متوجه اردوى صاحب قرانى گشت .
چون فتح قلعهء الموت شد و تحقيق كردند كه ملحد مذكور نيز به اردوى اعلى رفت ، نامه نوشتند و تحفه تعيين نمودند . قاصدى را به پايهء سرير اعلى فرستادند . مضمون مكتوب آنكه ما جمعى سيديم كه حضرت تعالى شأنه به جهت ترويج دين محمد عليه السلام و دفع ظلمه و فسقه و مخالفان دين حنيف ما را به فضل و تأييد خود مفتخر گردانيده است و به حليهء زهد و تقوى محلّى و مزين ساخته و تاج كرامت
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
[ را ] بر فرق بندگان خود نهاده و
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
ما نيز آنچه مقدور بوده ، به ترويج دين محمدى عليه التحية و السلام كوشيده و مىكوشيم و هركجا ملحدى و فاسقى و ظالمى در ديار گيل و ديلم يافتيم ، بر او تاختيم و بعون عنايت الهى به حكم الاسلام يعلوا و لا يعلى به « 1 » دمار از ايشان برآورديم و اگر به نصايح و مواعظ ما از افعال قبيحهء غيرمستحسنه عدول مىكردند ، ايشان را در لواى مرحمت و عاطفت محمدى عليه السلام درآورده ، به لباس زهد و تقوى ملبس مىساختيم . و جهت مسلمين و مسلمات در اوقات صلوات ، به دعا مشغوليم .
اكنون كيا ملك نامى حاكم ولايت ديلمستان بوده از جادهء شريعت غراى مصطفوى منحرف گشته بود و جد [ و ] آباء ايشان مردم متدين و متشرع بودند . از آئين ايشان هم برگشته ، اتفاق با جمعى ملحد ناپاك اصلى كه استيصال ايشان در عهد دولت چنگيزيه شده بود ، انواع فساد در ممالك ديلم به ظهور مىرسانيد . فلهذا رجاء لثواب اللّه و طلبا لمرضاته به دفع
هامش
( 1 ) - ظاهرا : يعلى عليه .