به سلطانيه رسانيد و لشكر اسلام شعار در عقب او تا الموت رفتند . چون او بيرون رفته بود و محمد ملحد به قلعهاى متحصن بود ، به محاصرهء آن اقدام نمودند و نزد محمد ملحد فرستادند كه قلعه را بسپار تا ترا امان داده شود و از خون تو درگذريم . قبول نكرد و همچنان در قلعه بوده ، به محاربه مشغول مىگشت . اما ولايت الموت را در تحت تصرف خود درآوردند و داروغه و وكلاء تعيين نمودند ، و جمعى را به محاصرهء قلعه بازداشته ، بازگشتند . و سيد اشجع سيد هادى كيا را جهت محاصرهء قلعهء لمسر تعيين فرمودند و خود به لوسن تشريف بردند و شكور را به سيد مهدى كيا همچنان به دستور اول مسلم داشتند . و سپهسالارى آن ملك را به خواجه احمد نامى مفوض فرمودند و خود فتوح بر يمين و سعود بر يسار ، متوجه لاهجان شدند .
و چون ضبط ممالك گيل و ديلم به عهدهء دولت قاهرهء ايشان مقدر گشته بود در جميع اوقات و ساعات در فكر آن بودند كه هرجا معاندى و معارضى [ با ] اهل اسلام باشد ، به دفع آن قيام نمايند و به ترويج دين شريف و مذهب مستقيم مشغول گردند و مردم را از ظلمت ضلالت به نور هدايت سرافراز سازند . منظومه :
چه نسبت كسى را به ظل إله * نماند به احوال كس حال شاه
كسى را كه در عهده شد عالمى * تنآسائى او نزيبد دمى
چون محمد ملحد در آن سر سنگ با دل تنگ به سر مىبرد و مجال آن نداشت كه سر از غرفهء قلعه بدر كند كه مردان شير شكار در كمين بودند و به نوك ناوك جگردوز ، هرجا ملحدى را در نظر مىآوردند ، به درك اسفل مىرسانيدند و علوفهء قلعه هم آخر گشته بود ، بالضرورة امان خواستند .