معلوم كرد [ ند ] . تحفه و هدايا برداشته ، به درگاه اعلى حاضر گشت و به سر ديوان زانو زده ، تحفه بگذرانيد و معروض داشت كه شما پادشاه اسلام مىباشيد ، روا باشد كه سيد بيگناهى را كيا ملك شكورى به اتفاق ملاحدهء الموت گرفته ، اينجا فرستاده باشد و يك سال و شش ماه محبوس شود و به غور قصه نرسند . معلوم نيست كه روز حشر با جد بزرگوار او در اين باب چه عذر خواهند گفت . چون سلطان اويس اين سخن را بشنيد اشارت فرمود كه به ما چنين نگفتهاند . آنچه معلوم شد آن است كه كيا ملك شخصى رافضى را به جهت اغواى مردم كه مىكرد ، گرفته فرستاده است كه داعيهء خروج دارد و كسى نگفته كه او سيد است و ملاحدهء الموت او را گرفتهاند .
چون چنين باشد خلاص كنند و عذر بخواهند و خلعت بپوشانند و روانه سازند . چون امر به خلاص سيد شد ، امرا به سيد تاج الدين گفتند كه هرچند حضرت اعلى به خلاص سيد امر فرمودند ، اما بىآنكه شما خدمتى و پيشكشى كنيد ، مناسب نيست . سيد تاج الدين آنچه با خود همراه داشت آن مقدار كه جهت خرج راه كفاف بود برداشت و ديگر هرچه بود ، به خزانهء عامره فرستاد و گفت سر و مال ما فداى آن حضرت است . و سيد مهدى كيا را از حبس بيرون آورد و سوار كرده و در خدمت بوده ، متوجه لاهجان شد و نزد حضرت امامت شعارى نامه بنوشت كه اينك در خدمت و ملازمت سيد مهدى كيا بوده ، به خدمت مىرسيم . حضرت اسلام پناهى از آن حال واقف گشت فرحان و شادان شد چون نزديك شد كه به لاهجان درآيند ، به سعادت با اخوان و اعيان سوار شده ، استقبال نمودند و سيد تاج الدين مرحوم را به انواع عنايات محترم ساختند و خط ترخانى دادند و آنچه سيد تاج الدين مرحوم به ديوان تبريز خرج كرده بود ، با
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 61
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٦١