بر آن موجب حكم رود ، و كيا ملك به تخت شكور بنشست و خداوند « 1 » محمد ملحد را بر موجب وعده به الموت فرستاد و ضرورة آن ملك را با قلعه به دو مسلم داشت . چون خبر اين واقعهء هايله ، به حضرت امامت پناهى رسيد ، فرمودند كه چون بعون الله پادشاه به غور حال برسد ، يقين كه برادر ، سيد مهدى كيا را خلاص خواهد فرمود . چون به سعادت تشريف بياورد ، آن زمان به انتقام آن كوشيده مىآيد . حاليا صبر اولى است كه
وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ .
بيت :
ز كار بسته مينديش و نااميد مباش * كه زير سايهء جود است هرچه موجود است « 2 »
و سالوك مرداويج را به اسپهسالارى رانكو نامزد كردند و جهت محافظت آن ولايت فرستادند و اهالى آن ملك را تسلى دادند .
فصل بيستم از باب دوم در خلاص شدن سيد مهدى كيا و آمدن به گيلان .
چون از حبس سيد مشار اليه يك سال و شش ماه بگذشت ، در اين مدت حضرت امامت پناه ، هرگز و هيچ نوبت به جهت استخلاص سيد مشار اليه به تبريز نفرستاد و مىفرمود كه البته سلطان اويس چون معلوم كند كه قصه چيست خلاص خواهد فرمود و احتياج به منت بردن امراى ترك نخواهد بود . و در آن زمان سيّد تاج الدّين آملى كه از سادات هارونى حسنىاند و از متوطنان شهر تيمجان بود به سفر روم و شام و آن نواحى رفته بودند . چون معاودت نمودند ، به تبريز رسيد [ ند ] از قيد و حبس سيد
هامش
( 1 ) - در اصل : خواند محمد .
( 2 ) - اين بيت ، اين شعر سعدى را به ياد مىآورد :ز كار بسته مينديش و دل شكسته مدار * كه آب چشمهء حيوان درون تاريكى است