با وجود آنكه جد و آباى او مردم متدين و متشرع و به ديانت و صيانت معروف و مشهور بودند ، نصايح و مواعظ ما را قبول نمىكند و خداوند محمد با وجود اعتقاد فاسد آباء خود ، نصيحت و مواعظ مشفقانهء ما را قبول نموده است . اگر به اعتقاد ، صادق و راسخ و مطابق واقع باشد و آنچه مىگويد از صميم الفؤاد بود ، يقين كه به فوز و نجاح آخرت مستسعد خواهد گشت و در دنيا آنچه مطلوب [ او ] است حاصل است . و اگر از جملهء
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
باشد ، [ به ] تحقيق ، سزا و جزاى خود در دين و دنيا خواهد ديد . اكنون صلاح آن است كه او را حد شرعى زده ، توبه و انابت فرموده آيد . اصحاب و اعيان چون اين سخن بشنيدند ، تصديق كردند و علما و فقها و قضات را طلب نموده ، خداوند محمد را حد زدند و توبه دادند و از آن اعتقاد فاسد منع نمودند و به طريق حسن نو مسلمان ، منشور مسلمانى و تائبى براى او نوشتند . و چون به زلال هدايت امامت پناهى در حياض سعادت دو جهانى غوطه خورد و به حكم نحن نحكم بالظاهر و اللّه اعلم بالسّرائر و الضمائر « 1 » به ظاهر شرع ، در دايرهء اهل ايمان و اسلام درآمد . او را به اسب و سلاح و خلعت فاخر ممتاز ساختند و مقدم لشكر گردانيدند . و نزد كيا ملك پيغام كردند كه با وجود ايمان و اسلام پدران شما ، چون نصيحت ما را قبول نمىكنى ، آماده باش كه آنچه از امر معروف و نهى منكر بر ما واجب و لازم شد ، به تقديم خواهد رسيد . و نزد حضرت سيد مهدى كيا فرستادند كه اكنون وقت كار است ، به تسخير شكور و دفع كيا ملك بايد اقدام نمود . سيد مشاراليه ، امتثال فرمان نموده با لشكر عظيم متوجه شكور شد .
چون كيا ملك را معلوم شد كه به دفع او لشكر گيلان نهضت
هامش
( 1 ) - در اصل : سراير و ضماير با ياء بود .