و جوانب دارالمرز ، به تخصيص نزد سادات مازندران نوشتند و مژدهء اين فتح را به احباى دولت رسانيدند و از راويان اخبار چنان معلوم شد كه تا فتح شكور در اكثر اوقات لشكر مازندران در خدمت سيد رفيع منزلت بودهاند و چون اين فتح دست داد از آن جمله هركه را ارادت توطن بود ، همينجا بازداشتند و آن كو ارادت وطن مألوف مىنمودند رخصت انصراف فرموده ، به انواع عنايات مفتخر ساخته ، روانه گردانيدند . و صورت توقف بعضى و روانه شدن جمعى را اعلام فرزندان سيد هدايت آثارى قوامى برّد مضجعه نوشتند . از آنجا جواب رسيد كه بين المملكتين فرقى نيست چون به ارادت خود آنجا را قبول كردند و بودن آن جماعت موجب تصديع نيست ، اگر عيال و اطفال را هم نقل كنند جاى آن است . و مردم مازندران را كه به ارادت ، خدمت و ملازمت را كمر انقياد بستند ، در ولايت رانكو و لاهجان تا كنار سفيدرود همه را جاى دادند و به عنايت موفور ، ملحوظ ساختند . و آنها نيز عيال خود را نقل مكان كرده ، روزگار مىگذرانيدند . و الحالة هذه بسيارى از اولاد آنها همينجا مىباشند .
فصل نوزدهم از باب دوم در تفويض فرمودن حكومت شكور به حضرت سيد مهدى كيا و صورت حالاتى كه در [ آن ] ما بين واقع گشت .
چون بر مضمون مكتوب سيد مذكور وقوف يافتند ، فرمودند كه هرچند با خداوند محمد قرار رفته است كه مملكت ديلمستان را جهت او مستخلص كرده شود ، اما آن معنى به شرطى بود كه او بر توبه و انابة خود راسخ و جازم باشد و از جملهء
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
نباشد و چون ايام توبه و انابة او قريب العهد است و به تحقيق معلوم نشد كه