فصل هفدهم [ از باب دوم ] در فرستادن لشكر به صوب طارم و تسخير قلعهء شمع ايران .
چون قصهء اميره انوز بر نهج مذكور انجام يافت ، حضرت امامت پناهى ، به سيد على كياى كوهدمى اشارت كردند كه يرق لشكر مىبايد كرد كه از اينجا سپهسالاران و سرداران را با فوجى از عساكر ظفرنگار جهت دفع قباد طارمى فرستاده مىشود . بر موجب اشارت ، چون امتثال نمودند ، لشكر لاهجان را با سپهبدان و اخوان به كوهدم فرستادند . سيد على كياى كوهدمى به اتفاق ايشان متوجه طارم گشت و قلعه را محاصره كردند .
چون در قلعه علوفه نبود به اندك مدت مسخر كردند و قباد امان طلبيده ، بيرون آمد و او را رخصت دادند تا هرجا كه خواهد برود . و جهت كوتوالى قلعه و رياست آن ملك تاج الدين محمد برفجانى « 1 » را تعيين فرمودند . و هفت سال طارم به تصرف نوكران امامت آثارى بود و مال و لشكر به امر و اشارت به مصرف خرج مىرفت . و اللّه اعلم بحقيقة الحال و العهدة على الراوى .
فصل هيجدهم در ذكر فتح شكور و به هزيمت رفتن كياملك به الموت و صورت آن حال .
در اين اثنا حضرت نصرت شعارى با اخوان و اصحاب مشورت كردند كه كياملك هزار اسبى را پدر و جد ، مردم متدين و متشرع مىبودند و او تجاوز نموده ، مايل به فسق و فجور است . و فرزند و برادر خود را به قتل آورده است و حركات قبيحه به انواع از او به ظهور پيوسته است . و نيز او را با امراى ناصرود نسبت خويشى در ميان [ است ] . روزى باشد كه
هامش
( 1 ) - تاكنون نام اين مرد محمد تاج الدين برفجانى و محمد بن تاج الدين و جلال الدين محمد و محمد جلال الدين و نظاير آنها آمده است .