تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
خداوند محمد نام [ بود ] كه مردم ديلمان و رودبار و پادز و كوشيجان و بعضى از نواحى شكور كه قبل از اين ذكر الحاد ايشان رفته است ، اعتقادى به خداوند محمد مذكور داشتند . امامت قبابى به طلب همان شخص فرستاد و پيغام داد كه در توبه و انابت به حضرت اللّه تعالى گشاده است . طريق آن است كه از اعتقاد فاسد جد و آباء خود بيرون آمده ، دست ارادت به دامن انابت درزده ، از افعال غيرمستحسنه اجتناب نمائى . و [ به ] تحقيق بدانى كه خلاف شريعت غرا و طريقت زهرا سلوك كردن ، موجب نكبت و خذلان دنيا و آخرت است و از شومى سوءاعتقاد و فسق و فجور ، چندين هزار خانه‌هاى قديم برافتاده است . و بركت زهد و تقوى و اعتقاد به آخرت و ايمان و ايقان به حشر و نشر ، موجب سعادت دارين بوده است و خواهد بود . و ديلمستان را مردم شما چند سال حكومت كرده‌اند اما به سبب افراط فسق و به شومى الحاد و اعتقاد بد ، ديدند آنچه ديدند . اگر از آن طريق كه نزد ارباب دين و اصحاب يقين مطعون است ، بازآئى و به لباس ايمان و ايقان محلى و مزين گردى و نصيحت مشفقانهء ما را قبول نمائى ، شفقت و مرحمت در شأن تو نموده ، ولايت ديلمستان را جهت شما مستخلص گردانيده مىآيد . خداوند محمد ، سخن امامت پناه را ظاهرا قبول نمود و جواب فرستاد كه من بنده و فرمان‌بردارم و سعادت من در آن است كه دست ارادت به دامن سعادت شما زنم و اقبال‌وار پناه به سايهء مرحمت و عدل گسترى شما آرم و از عذاب آخرت ايمن گردم و به سعادت دنيا فايز شوم و برخاست و بلاتأنى به لاهجان آمد و به آستان بوسى مشرف شد . امامت پناهى فرمودند كه كيا ملك را چون بخت ياورى نمىكند