تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
در عقب انوز لشكر فرستادند . چون [ انوز ] ديد كه خصم در عقب است و مدافعه ممكن نيست ، از آنجا نزد والى و داروغه طارم - قباد نام - به قلعهء شمع ايران رفت و به قباد مذكور التجا نمود . حضرت امامت پناه كوچسفان را به سيّد ناصر كياى بجاره پسى كه همشيرهء امامت پناهى در حباله زوجيهء او بود داد . و جمعى از لشكر منصوره را جهت محافظت كوهدم به خدمت سيد مشار اليه بازداشت . و با برادران و اصحاب و اعيان به مقر سلطنت معاودت فرمود . چون از آن يك سال بگذشت ، انوز در طارم به تنگ آمد و بنابر خاطر امامت پناهى ، داروغهء طارم رعايت او نمىكرد و از دارالسلطنهء تبريز هم او را عنايتى نمىفرمودند . از اضطرار تمام بلامشورت و اجازت ، ناگاه به لاهجان آمد و صباح را به ديوان حاضر شد و گفت من بندهء فرمان‌بردارم و آنچه از تقدير الهى بود ، به من رسيد . چون كوهدم در تصرف شما است و مرا به طارم بودن ميسر نمىشد ، التجا بدين آستانهء مكرمت و مروت شعارى آوردم ، تا به نوعى كه صلاح دانند فكر كار من بكنند و در لاهجان مرا لب نانى تعيين فرمايند ، تا همين‌جا بوده ، وظايف خدمتكارى به جا آرم . ملتمس او را از آنجا كه كمال عاطفت و مروت آل هاشم است ، مبذول فرموده ، در لاهجان جائى مناسب تعيين فرمودند و ضيافت كما يليق به تقديم رسانيد . و در شهر لاهجان جناب سيادت و حكومت شعارى سيّد حسن كيا حمامى ساخته بود . انوز روزى بدان حمام رفت . چون حمامى اعلام سيادت مآبى گردانيد كه انوز به حمام شما تشريف فرموده است ، از غايت احترام چنانچه دأب اولاد طيبين و طاهرين است ، به رسم شربت بها ، ده من ابريشم ارسال داشتند و عذر خواستند . چون انوز از حمام بيرون رفت ، چهار من