تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
را از دست برنمىآمد و منكوب و مخذول گشت . و حضرات سادات با فتح و ظفر به لاهجان مبارك معاودت كردند . و سيّد ناصر كياى كوچسفانى هميشه ولايت رشت را تالان مىكرد و تاراج مىنمود . چون اميره فلك الدين ديد كه حريف اين بازى نيست ، به اعتذار تمام قاصدى را به لاهجان فرستاد كه اگر صلاح دانند ، آنچه در تصرف اميره مسعود كوچسفانى سمسيل‌ود « » مىبود و تعلق به تخت كوچسفان داشته است ، اكنون تعلق به نواب شما داشته باشد . و با همديگر صلح نمائيم و هريك به جاى خود باشيم و رفع كدورت و نزاع به تقديم رسانيم . حضرت امامت پناهى را اين سخن در محل قبول افتاد و بر موجب مذكور صلح كردند .

فصل شانزدهم از باب دوم در تسخير كوهدم .

چون با اميره فلك الدين رشتى صلح كردند ، به دفع انوز كوهدمى اقدام نمودند . و اميره انوز چون دانست كه متوجه او مىشوند ، او نيز يرق لشكر خود كرد و به مقابله و مدافعه اقدام نمود . و حضرت نصرت پيكر ، سالوك مرداويچ را با فوجى از عساكر ظفر قرين ، از يك طرف بفرستاد و خود به طرفى ديگر توجه نمود ، و محاربه‌اى عظيم صادر گشت . و واقعا مردم كوهدم آنچه وظايف جلادت و شجاعت بود ، در آن محاربه تقصير نكردند . و سه شبانه‌روز داد مردى مىدادند . اما چون سعادت قرين نشد ، اقامت ننموده ، منهزم گشتند و فرار نمودند . و چراغ آل رسول در مشكات قبول ايزدى افروخته گشت . و انوز برگشته روز بگريخت و به منجيل و خرزويل رفت و حضرت فتح ايابى به گوراب كوهدم نزول اقبال فرمودند و
هامش
( 1 ) - در اصل : سميلود .