تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
كه قبل از اين ذكر شجاعت او رفت و داماد حضرت سيادت قبابى بود ، دادند . و او مردى بود شجاع و دلاور و در روز وغا با رستم دستان لاف پهلوانى مىزد ، بيت :
ز چكچاك گرز وز شفشاف تير * برآوردى از جان دشمن نفير
و چون والى كوچسفان گشت ، به ناصر كياى كوچسفانى مشهور شد . و لشكر نصرت پيكر به صوب الكاى خمام كه از ولايت رشت است ، متوجه گشتند . و آن ولايت بىضرب تير و شمشير ، در وهلهء اول مسخر فرمان شد . و سردار و سپهسالار خمام بگريخت و به رشت رفت . و اميره فلك الدين رشتى را از آن حال واقف گردانيد . و حضرت امامت پناهى حكومت و ايالت آن ناحيه را به فرخ زاد بن جلال الدين محمد كه از جمله مهاجر و انصار آن حضرت بود داد . و عساكر منصوره را با سرداران عظام و سپهسالاران گرام به صوب ننك روان فرمودند . و سپهسالاران نيز بگريختند و به رشت رفتند و ضبط آن الكا را به عهدهء كاكو اردشير تنكابنى باز گذاشت . و حضرت امامت پناه با فتح و نصرت به كوچسفان معاودت فرمود . و اين كوچسفان ولايت معمور پرنعمت و شهرى به نزاهت و طراوت مشهور و معروف است و از آن سبب او را كوچه اصفاهان مىگفتند كه يعنى كوچك اصفاهان كه به لفظ مردم بيه‌پس كوچك را كوچه مىگويند . چنانچه اگر كسى را كوچك محمد يا كوچك على نام باشد ايشان را به اصطلاح كوچه على و كوچه محمد و مثل هذا گويند . و اكنون از كثرت استعمال كوچسفان مىنامند « 1 » .
هامش
( 1 ) - اشتقاقى عوامانه است و صحيح به نظر نمىرسد .