فضاى كارزار گلگون شد و كنار كوهسار از هجوم شقايق مانند كنار دلبران جنگى پرخون . حضرت گيتىپناهى در خطهء دلنواز شيراز و ساده طراز محفل اجلال و اعزاز گرديده ، از بذل خلاع آفتاب نظير و ثياب زرتار پرنيان و حرير بر و دوش جمهور اعزه و اعيان كشور و جميع وضيع و شريف لشكر زينت و زيور پذيرفت . بعد از انقضاى بزم نوروزى بمسامع و الا رسيد كه محمد حسن خان بفكر خروج از دار السلطنهء اصفهان افتاده ، در تهيهء اسباب و سرانجام آلات محاربه مىباشد .
بندگان ظل اللهى خبر آمدن او را پيشآمد كار و مقدمهء فيروزى و اقبال شمرده ، در كمال بىادبى و بىالتفاتى زيبندهء مسند عشرت و كامرانى بودند . خان مشار اليه نيز از تدارك يورش فراغت يافته ، سلسله جنبان آن گروه انبوه و در باغ سعادتآباد و چند روز هم رايات عدوان در آنجا برپا داشته ، بقية السيف ستمديدگان را از تشدد محصلان جفاكار كه به جهت سيور سات و ساير ضروريات تعيين كرده ، لازمهء اذيت و آزار و نهايت ايذا و اضرار رسيد . پس حسين خان قاجار دولو را كه از جملهء دشمنان و به ظاهر دوست بود بايالت اصفهان و امارت آن خطهء بهشت نشان نصب نمود . رايت حركت بصوب فارس گشود و از راه آباده كه آبادى آن نسبت بساير شوارع بيشتر و حصول ذخيره و آذوقه در آنجا ممكن و ميسر بود طى مسافت نموده و از تل بيضا عطف عنان بصوب فهليان و كازرون نموده ، مختصر كلام بالاخره در چنار راه يك فرسخى شهر شيراز رخت اقامت انداخته ، بلوازم گير و دار و تهيهء آلات كار پرداخت . نصير خان لارى كه پا به بخت خويشتن زده ، مدتى بود كه دم از مخالفت دولت دوران عدت مىزد و بنهجى كه سابقا مذكور شد موكب نصرة كوكب در اوايل تسخير فارس يك دفعه بعزم تنبيه او نهضت فرموده ، به علت مشاغل كليه كه آن حضرت را پيشآمد فرصت نشد كه به كلى قلع افساد مواد گرديده ، نشد كه به او بپردازند . ورود محمد حسن خان را موجب ترفيه حال خويش دانسته ، با گروهى از تفنگچيان لارى و گرمسيرى در خارج از شيراز بمعسكر محمد حسن خان ملحق و
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٦٣