تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
به گمان آنكه بظلمت شب و عدت اختر و كوكب راه بر مهر جهان‌افروز مىتوان بست در معاندت آن دولت با محمد حسن خان هم عهد و همداستان شده . مختصر سخن چون ضمير منير حضرت گيتىپناهى مشرق انوار غيبى بود ، بيقين مىدانستند كه جناب خان نظر بسستى رأى و عدم استحكام دولت شيرازهء جمعيت او خودبخود از يك‌ديگر خواهد ريخت و استقبال ايشان را بهيچ‌وجه برنجه شدن غازيان و ريختن خون مسلمانان ( حاجت ) نيست . او را مانده و وجودش را نابوده انگاشته و در باب مجادله و مدافعه به هيچ قسم معترض مشار اليه نشد . بفراق بال و رفاه حال در محافل اعزاز و اجلال از وصال شاهد حور لقا و گلرخان ماه سيما كام‌ستان بودند . چون اكثر اهالى اعمال و توابع فارس به پشت گرمى اقبال مصون از زوال داور بحر نوال در قلاع و حصون خود متحصن و هيچگونه مدخلى بجناب خان نداده بودند ابواب ذخيره و آذوقه را بر روى او بسته ، باميد انجلاى آفتاب دولت دوران عدت كه به علت اين گونه حوادث فى الجمله غبار انكساف گرفته بود نشسته بودند . هر روز صبح كه دهقان قضا در مزرع سبز فلك پرده از روى خرمن خورشيد برمىداشت ملتزمان معسكر محمد حسن خان با دواب بسيار جهت تحصيل قوت روى اميد باعمال و امصار اطراف و اكناف آورده ، هنگام شام كه مهر خاورى از ساحت چمن نيل فام با روى زرد و كاسهء تهى روى بعزلت خانهء مغرب مىنهاد با كمال خجالت‌زدگى با دست خالى مراجعت نموده ، به غير از ذخيرهء حسرت و نااميدى چيزى با خود نمىآوردند و جميع ملازمان آن سركار از اعالى و ادانى شب و روز بجز خون دل و لخت جگر لقمه‌اى نمىخوردند . دواب اردو از حسرت‌كاه متصل چشم بر انبار كاهكشان دوخته بودند و از آرزوى جوديم روى اميد بر خوشهء سنبله و خرمن پروين گشوده ، هر گياهى كه سر از نهانخانهء خاك برمىآورد به مصرف غذاى خداوندان دواب رسيده ، دواب بيچاره را نصيبى از آن نبوده ، هر نباتى كه سر از حجاب تراب بيرون مىكرد صرف قوت آقايان عالى جناب