تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
بسويت در ميان آنها قسمت فرمودند . هركس را در خور مرتبه و مكان از خزانهء عاطفت نيز انعام فرمودند . چون حقايق اين خبر باردوى محمد حسن خان در رسيد و ميان صاحبان دواب و خداوندان آلات و اسباب مشتهر و منتشر گرديد ، يك‌باره دل از جان و اميد از دولت محمد حسن خان برگرفته ، بر تخريب اساس آن دولت يقين كلى حاصل كرده ، پيوسته راى بتدبير و چارهء كار خود آورده ، خلاصى مىجستند ، كه بلكه جان بىسامان را از ورطهء مهلكه خلاصى داده ، خود را بعزلت‌گاه اوطان خويش رسانند . مختصر كلام در روزى كه جناب خان بهزار حيله اساس جمعيت خود را برپا و مردم را به صد افسون برجا داشت ، شب بيست و ششم شهر شوال المكرم نيز اعظم از شجر قلعهء گردون دل برگرفته ، آهنگ فرار بصوب ديار مغرب نموده ، نخست جمعى از جماعت افاغنه كه بعد از شكست آزاد خان قلادهء متابعت دولت محمد حسن خان را بر گردون نهاده بودند ، چون بناى دولت او را در آن هنگام سست و انجامش را بديدهء بصيرت از نخست ديدند ، از سنگر پاى فرار گشاده ، روى نياز بدرگاه عرش انباز خديو عاجز نواز نهادند . چون خبر فرار افاغنهء مزبور در اردوى خان مذكور شايع شد شورشى عظيم حادث گرديده و جمعى از عساكر كه بضبط سنگر مأمور بودند مركز خود را خالى گذارده ، هركس خود را بر اسب‌سوارى رسانيده ، روى بجانبى مىنهادند . هر شخصى خويش را بگوشه‌اى كشاينده ، عنان بمأمنى مىدادند . دليران نامجو خيمه و خرگاه و اساس اسباب را برجا گذاشته ، روى ببيغوله‌هاى گمنامى مىگذاشتند و شيران تندخو دست از امتعه و اقمشه ، بل از زن و فرزند برداشته ، وجود آنها را نابود انگاشتند . الغرض واقعهء غريبى حادث و شورش عظيمى سانح گرديده و محمد حسن خان خويش را از خيمهء خاص بيرون افكنده ، از جميع آن گروه انبوه كه دشت و كوه از هجومشان ستوه بود به غير از معدودى چند از خاص اثرى نديده ، پس لاعلاج بر اسب تيزگام فرار نشسته ، از سوداى آن خيال خام رست . كيفيت اين بشارت بعزم باريافتگان