شوق در حديقهء خاطر نشانده و از چشمهء چشم آب روى آن افشانده .
باوجود آنكه غلات را كه كمياب و ملاقاتش به خيال و خواب بود خروارى به مبلغ ده تومان داد و ستد مىنمودند هرروزه به قدر پانصد خروارى غله و مقدار خطيرى روغن گوسفند و برنج و قند و عقاقير و غيره كه محاسبان و همانديشه از حساب آن عاجز بودند به جهت سيورسات و اخراجات آن سركار ضرورت داشت و رعاياى بيچاره را كه از سرانجام قوت عيال خويش عاجز بودند بمهمسازى آن مبلغ خطير كه هرگز خيال آن بخاطرشان خطور نمىكرد تكليف مىنمودند و آن بىنوايان هرروز از صدمهء محصلين وداع جان شيرين مىكردند و سرانجام بهيچوجه صورت حصول نمىبست . مختصر كلام تا مدت هفت هشت ماه آتش اين فتنه شرارافكن خانمانها و شعلهء اين آشوب برق خرمن دودمانها بود ، ايام دى سپرى گشته ، محنتزدگان گلشن از بيداد سپهدار بهمن رهائى يافتند . محمد حسن خان زياده توقف خود را فوق قوت و قدرت اهالى اصفهان يافته ، عزم الكاى فارس و تصميم صوب شيراز بر خاطرش خطور كرد .
سال ميمون 1172 و وقايع آن زمان فرخندهنشان
ديگرباره نير اعظم و عطيه بخش عالم پاىدرپاى حصون حصين حمل نهاده ، سپاه بهمن كه در دار السلطنهء چمن قشلاق نموده بودند بار مسافرت بستند و نامآوران قواى ناميه بفرخى و فيروزى بقلعهء گلشن درآمده ، بر مسند حكمرانى نشستند و سردارى كه با لشكر گران برف و باران محيط حصين جهان را فروگرفته بود از شوكت سپهدار بهادر بهار شكست يافته ، روى بدار المرز هزيمت نهاده و فرمانفرماى سپاه ربيع سلطان بهار برپا شد و از شمشاد و عرعر الويهء اجلال و جهانبان آذر فلكفرسا دلاوران و سرهنگان ناميه را بضبط الكاى دلگشاى باغ و بوستان و كوه و بيابان فرمان داد ، سرو و صنوبر جلال از گل - هاى آذرى خودهاى زراندود برسر نهاده و دلبران جويبار از حلقهاى موج زره داودى دربر كردند . دامن جويبار از جوشن لاله چون