محمد حسن خان بتوابع فراهان رسيده ، لشكرى گران به آن حدود كشيده است . حضرت ظل الله كشور پناه شيخعلى خان را بمقابله و محمد خان زند را نيز متعاقب بامداد شيخعلى خان فرستاده ، در محلى موسوم بسنجان من توابع كزاز در ميان آن دو لشكر جانباز كينهگزار مجادله و محاربه آغاز شد . دليرهاى مصاف تيغهاى بران را از غلاف برآورده و رجزخوانان از دو جانب بلاف درآمدند . كالبدها از پيكان فولاد شقه و غبار زندگانى بجاورب قضاى آسمانى از ساحت دهر فانى رفته و عروسان عمر و جوانى و زوجات حيات و زندگانى را سه طلاق گفته شد . زمين لاله رنگ شده ، آسمان قيرگون و هوا مركز خاك گشت و صحرا درياى خون ، كوس روئين در وسك جوانان شيونفرما و ناى زرين در ماتم دليران فغانافزا گشت . بعد از شدايد گير و دار و تكاپوى نهنگان درياى كارزار شكست بر لشكر اين طرف افتاد .
محمد خان كه شيرى بود در بيشهء شجاعت و پلنگى در كوهسار بسالت بدست لشكر قاجار گرفتار و او را با قيود مضبوط و اغلال مبسوط روانهء مازندران و محمد حسن خان خود در غايت امتنان از بخت كارساز عطف عنان بجانب اصفهان جنت طراز مىنمود .
قهرمان كشور دلاورى باوجود بىياورى و فتنه و فساد جماعت گرمسيرى در غايت بىباكى و دليرى بعزم قتال و ارادهء جدال محمد حسن خان از دار السلطنهء اصفهان رفع الويهء شوكت و اجلال و اعلاى اعلام استقلال كرده ، روى مردانگى بسوى ميدان جنگ آوردند . در قريهء مسمى بحلولآباد توابع لوك قهاب چهار فرسنگى اصفهان آن دو درياى تپر و تيغ و آن دو آتشبار ميغ بيكديگر رسيده ، حصارى از آهن و روى از دو جانب بركشيدند . كوس روئين و گور كه آهنين از پشت شتران كوه كوهان پشته سرين چون رعد و ابر كوهسارى بغريد و ناى زرين در عرصهء جنگ و ميدان كين از درد آن واقعهء سهمگين بناليد و بنياد زمين و اركان آسمان هفتمين از هول آن رستخيز بلرزيد . تيغ بىدريغ سرافشانى آغاز كرد و تير عقاب طير روى به شكار طايران جان دليران آورد و از توپ بنيادكوب اساس
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 53
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٥٣