نمود ، ليكن حفظ حضرت امام ثامن ابواب ظفر بر روى اميدش نگشود .
چون هنگام دى گرديد و نوبت برودت هوا در رسيد ، از ابر بهمنى ژاله آغاز بارش و از سحاب شباطى آب منجمد بنياد تراوش كرد لشكر افغان كه اكثر پروردهء گرمسيرات شرق و در صحارى مشهد مقدس از پاى تا فرق در وحل آب و گل غرق بودند تاب مقاومت لشكر سرما و طاقت مصادمت سپاه برودت هوا نياورده ، بالضرور ، راه مراجعت پيمودند ، امير علم خان عرب خزيمه در الكاى خراسان رايت تسلط برافراخت ، همگى اتراك و اكراد خراسان را طوعا و كراها مطيع و منقاد ساخت ، يك چند بساط استيلاى مشار اليه در ملك مزبور ممهد و اركان اقتدارش مشيد بود . ديگرباره احمد شاه افغان عزيمت خراسان و به علت كنارهجوئى امراى الكاى مزبور از امير علم خان بمشار اليه مسلط و بمشهد مقدس نيز به صلح و صلاح و وعده دادن مردم بفوز و فلاح مستولى گرديده و از آنجا رخت عزيمت بسوى نيشابور و سبزوار كشيد . بعضى از امراى اتراك و اكراد و بغايرى و قليچى و يموت للوئى و سپاه موفور بسركردگى ابراهيم خان و تقى خان و عباسقلى خان بغايرى و على خان قليچى از ترك و عيسى خان و ابو طالب خان از كرد به علت انديشهء سپاه افغان و صاحب بودن بعضى جواهر و خزينه امير علم خان كه در حال انقلاب احوال امير مزبور بدست آورده تصرف كرده بودند متوحش و از آن دولت مندهش ، با كوچ و خانوارى از خراسان متوارى و مصوب مازندران فرارى شدند . محمد حسن خان وجود آنها را مغتنم و مقدمشان را محترم و وجود آن جماعت را مصدر مواهب معظم شمرده ، در مازندران جاى توقف و مكان توطن و املاك و اقطاع و اسباب اجرى و انتفاع بايشان داده ، در مازندران ابواب تلطف و تكلف به روى اميدشان گشاده و لشكريان آنها را كه چهار هزار نفر مردان مرد و دليران نبرد بودند با سپاه خود منضم ساخت ، علم عزيمت بجانب عراق افراخت و در آن زمان كه بطريق تحرير در تقرير سابق جماعت گرمسيرى فارس به حضرت سدره اساس طغيان و عصيان بنياد نهاده ، ابواب شورش و غوغا گشاده بودند خبر رسيد كه مواكب
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٥٢