وقايع احوال محمد حسن خان قاجار و جنگ او با شيخعلى خان در سنجان كزاز و شكست سپاه نصرةطراز
افغان هزار دستان قلم معجز بيان چگونگى داستان را بدينگونه مسموع ارباب نكتهدانى مىگرداند : در حالتى كه قضيهء قتل نادرى وقوع يافت و هرفردى از افراد ملتزمان اردوى فتنهجوى آن پادشاه تندخو به جائى رسيد از آن جمله احمد بيك افغان كه از بزرگ زادگان طايفهء ابدالى و لشكر را نسبت بخانوادهء او نسبت پير و مريدى بود در آن وقت در سلك يساولان حضرت نادرى انسلاك داشت ، فوجى از افغان ابدالى را كه در آنجا حضور داشتند با خود برداشته ، سوى جانب قندهار الى زمين داور و آن زمين و آن نواحى شتافت و در فراه خزانهء شاهى را كه از وجوه ديوانى ممالك موضوعهء هند حملونقل بكلات مىنمودند ملاقات و آن كلى مبلغ بوجهى بلغ به تصرف او درآمده بود و در قندهار فوجى كثير و بىشمار از هرجا و از هرديار بر سر او جمعيت و نام شاهى را بر او اطلاق كرده ، گردن بطوق اطاعتش درآوردند . دو سه سال كه در الكاى خراسان نوبت سلطنت بعلى شاه رسيده ايشان فرصت تدبير او نكرده بود و دولتى وافر و قدرتى قاهر حاصل و مناقص و نقايص امور خود را كامل كرده ، روى بهندوستان آورده و دار الملك شاهجهانآباد را كه در آن هنگام به علت وفات محمد شاه پادشاه هند رو به خرابى نهاده و بىصاحب افتاده بود مسخر و از شدايد عمل زير و زبر گرديده ، از خزينه و جواهر حظى وافر يافته ، به راه مراجعت شتافته ، در سالى كه امراى خراسان ميرزا سيد محمد ملقب بشاه سليمان را از شغل خطير سلطنت معزول كرده و ديگرباره شاهرخ شاه كه بنيشتر محكول بود بقصر سلطنت دخول نمود احمد شاه افغان عزم تسخير خراسان كرده ، روى عزيمت بدان جانب آورده و دار السلطنهء هرات را مسخر ساخت . علم توجه بصوب مشهد مقدس معلى افراخت و ارض اقدس و بلدهء مقدس را محصور و آغاز فتنه و فتور