بسلسلهء عليهء صفويه نسبت داده ، پسر صلبى شاه سلطان حسين نام نهاده ، بشاه سليمان ثانى ملقب و بجعل و تزوير صاحب نسب گشته و مصطفى خان بيگدلى كه در اواخر دولت نادر شاه بشراكت ميرزا مهدى خان منشى صاحب تاريخ نادرى ايلچى روم گرديد ، با دستگاهى كه لايق دولت نادر شاه تواند بود ، متوجه اسلامبول و بدار السلام بغداد رسيده ، نادر شاه تخت و تاج را بدرود و مهديخانمنشى مورخ مراجعت و مصطفى خان در آنجا متوقف گرديده بود ، در جزو مقوى دروغ و نوربخش چراغ بىفروغ شاه مجعول گشته و او را از بغداد برداشته ، بكرمانشاهان آورده بود ، كه بلكه بتدبير جمعى از پدر گسسته و از مادر رسته ، برهنه و گرسنه بر سر آن اجتماع و آنشاه مجهول را سرمايهء انتفاع سازند .
على مردان خان نيز بمقتضاى « الغريق يتشبث بكل حشيش » شاه مزبور را مايهء استظهار خويش و با خاطر فسادانديش قبول خدمت شاه درويش نمود . حضرت ظل الهى با سهمگين سپاهى كه شير فلك از انديشهء شمشير خونريزشان از قرص آفتاب سپر بر سر كشيده و بهرام خونآشام از بيم تيغ انتقامشان بپناه پنجم آسمان خزيده ، ارادهء قلع ماده و عزم كوتاهدستى على مردان خان نموده ، در ساعتى قرين سعادت و طالعى مقرون بفرخندگى و ميمنت خيام گردون مقام و سراپردهء انجم احتشام را بخارج شهر كشيدند . از بوارق سلاح سواران آهنين قباى پولادى كلاه بارقهء مهر و اشعهء ماه و شيده شد ، از علمهاى عاليمقام علامات روز قيامت قيام و ماهيچهء رايات گردون خرام در منزل ماه مقام نموده ، اسبان صبا رفتار و تازيان برق پويهء راهوار بتحريك سواران خونخوار هنجار خدمت را بسرعت باد بهار پيمودند ، از خيام فلك تزيين آسمانها به روى زمين كشيده ، طبقات زمين از تردد يكه سواران ميدان كين و تك و پوى ستوران گوهرين لگام زرين زين برچيده شد ، نقود نامعدود درم و دينار و اسلحهء فراوان بىشمار و اسبان بادپاى برق رفتار بدل سپاه ظفر همراه گشته ، عنان اشهب عزم بجانب ميدان رزم گشادند . در صحراى كرمانشاهان آن دو بحر سركش و دو درياى آتش تلاقى يكديگر و قطراب اين بحار پرشرر و امواج آن
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٢