مغفر و دواب بىحد و مراز اسب و استر و شتران پيلپيكر و بختيان ديو منظر و امثال خيمه و چادر در بلدهء فاخرهء طهران چندان جمعآور گشتند كه محاسبان اوهام از استيفاى آن قاصر و عفول اذكياى ايام از حصر آن عاجز بودند . خديو بىهمال با طبع دريا مثال و دست بحر نوال شروع ببخشش و آغاز داد و دهش نمود . جميع آن اسباب بىحساب كه محاسبهاش در هيچ كتاب و شرحش در هيچ نصاب امكان نداشت در ميان ملتزمان ركاب ظفر انتساب تقسيم شد . چون مكرر بعرض ميرسيد و متوالى مسموع مقربان درگاه آسمان جاه مىگرديد كه على مردان خان كه از بيم شمشير بهادران ضيغم نشان در شوامخ كوهستان سرگشته و پريشان و در زواياى توارى شوريده و بىسر و سامان بود به علت غيبت خديوجم شوكت و وقوع مسافرت داوردارا صولتقدم از گوشهاى توارى و پاى از زواياى جبال بختيارى بيرون نهاده و بازوى دراز دستى گشاده ، حضرت ملايك خدم و زيبافزاى مسند كسرى و جم قطع و دفع افساد و قلع مواد جور و بيداد او را اولى واهم ، با دستگاهى كه شهرياران بيشدادى و تاج داران كاوسى و قبادى بآئين او رشك آورند و سپاهى كه قيصر و خاقان و لشكرى كه فغفور و قاآن بر تزيين او حسرت برند از شهربند طهران بيرون و از آن خطهء ارمنشان بوسعتگاه هامون خراميده ، در طى منازل و قطع مراحل اعلام ظفر شمايل انوار مهر و ماه را حمايل و دار السلطنهء اصفهان از ورود مواكب نصرة اثر بهشت برين را مماثل ، چون آفتاب انور وجود سعادت اثر ببيت الشرف اصفهان تحويل و زلال زندهرود از آميزش غبار موكب مسعود آبروى كوثر و سلسبيل يافت از فيض بهار قدوم ميمنت آثار گلهاى مسرت و شادمانى و ازهار بهجت و كامرانى از گلبن احوال اقاصى و ادانى سر برزد و عروس زيبا و شاهد دلاراى آن ملك دلگشا را از وصول كوكب جهان پيرا گلهاى دولت و اقبال سر برزد ، كوچك و بزرگ را از مشاهدهء ديدار همايونش ديدها روشن و تازى و ترك را از سعادت مقدم ميمونش خرابآباد كاشانها غيرت گلزار و گلشن و چراغ افسردهء وضع و شريف
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٠