خان را تعاقب و در خارج قلعهء استراباد با سپاه مشار اليه تقارب نمودند .
قلعهء مزبور حصاريست محكم و نهايت حصانت و رزانت در آب و گل آن مدغم ، اطرافش مشتمل بر ثغور سخت و اكنافش مشحون بجنگلهاى پردرخت ، در شوارع خار و خاشاك متراكم و در توابعش وحشىصفتان اتراك متهاجم . يك جانبش متصل ببحر ذخار و يكطرفش متحد بشوامخ كهسار ، صحاريش مشتمل بر انبوهى بيشه و جنگل و نواحيش مبتنى بر شرفات كوه و كتل و يك سمتش بشش فرسنگ مسافت بدشت قبچاق و وحشىسيرتان تركمان و يموت و اويماق كوكلان در آن پرسهم بيابان نشسته . الغرض معسكر قيامت اثر در ظاهر استراباد نزول و جماعت قاجار سد ابواب دخول كرده ، از طرفين روى بلوازم جدال و راى بمراسم قيل و قال آوردند . از آنجا كه بهايم سيرتان به آنجا نزديك و همواره آن جماعت از غايت خصم ترك و تاجيك و به علت قرب جوار با طايفهء قاجار رفيق و بهر كارى و روزگارى با ايشان شفيق مىباشند در اطراف اردوى ميمون دست بدستبرد و سرقت گشاده و بنابر قطع طرق نهاده ، دواب اردو را كه به جهت حمل عليق و آذوقه بهرطرف ميرفتند مىگرفتند و در جائى جمعيت و توقف نداشتند كه لشكر بقلع و قمع ايشان تعيين و تدمير آن وحشىصفتان صحرانشين تواند شد . به اين علت در اردوى جهان پوى آثار غلا پديد و علامت قحط ظاهر گرديد ، فقدان آذوقه كار را بر لشكر تنگ و ( عدم ) وجدان غله عسكر را مانع از درنگ آمده ، در روزى كه جماعت قاجاريه از قلعهء استرآباد بعزم جنگ و ارادهء كوشش نام و ننگ بيرون از تنگناى شهر به فضاى هامون تاخته ، بنياد كار زار و اساس گير و دار انداختند در حين اشتعال نواير هيجا و هنگام افروختگى آتش وغا شاه اسمعيل بنابر عادت ديرين و شيوهء پيشين روى بجانب قلعهء استراباد نهاد و اين معنى علاوهء دلشكستگى سپاه و اضافهء سوانح آنگاه گشت . شيخعلى خان كه يكى از رؤساى سلسلهء جليلهء زند بود و شرف قرابت بخديو فيروزمند داشت بجستى روى برتافته ، بجانب كتل مشهور مغلشكن شتافت . حضرت ظل اللهى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٨