درياى خزر و آب بجانب بلاد گيلان شتافت . حاجى جمال فومنى كه از اعاظم گيلان بيهپس و در آن هنگام بر جميع ولايات بيهپس و بيه پيش فرمانده بيگانه و خويش و حكمران غنى و درويش و از نفاذ امرش گرگ پاسبان ميش بود ابواب بر روى محمد حسن خان بست و با اعوان و انصار خود كه جمعى كثير و فوجى غفير بودند در سنگر خوددارى نشست . بالاخره بعضى از اشرار گيلان بيهپس در جزو با محمد حسن خان سازش و آن مهمان نورسيده را در افتتاح ابواب سپه و سنگر نوازش نموده ، راه دخول بر لشكر او گشودند . به علت مخالفت اهل ولايت كه دشمن خانهاند حاجى جمال عاجز از محافظت و لاعلاج از متابعت و موافقت گرديد . محمد حسن خان بعد از اخذ مال و قبض منال و تحصيل اسباب اعزاز و اجلال ارادهء مراجعت و چون از اعيان ولايت ديگرى در نظرش جلوه ننمود كه قابل محافظت ولايت و لايق قبض و بسط امور سپاهى و رعيت تواند بود حكومت را به حاجى جمال محول و جماعت عمارلو كه در ايلات گيلان متوطن بودند و مشهور بشرارت ظاهر و باطن تاديبى مجمل و بجانب دار السلطنهء قزوين نهضت و از قزوين نيز بعد از روزى حركت و از راه طالقان متوجه تنكابن و بمازندران مراجعت نمود . حضرت جهان پناهى بعد از تنظيم و تمشيت امور عراق و تدارك و تهيهء اسباب و يراق به جهت چاكران آستان عرش رواق و سرانجام و انتظام ادوات يساق « 1 » ارادهء يورش صوب مازندران و گيلان نموده ، به كلى تصميم عزم فرمودند . حكماى مجسطىگشا و سطرلاب سنجان حكمت اقتضا تشخيص سعادت انجم و اختر و تحقيق اوضاع خير و شر نهاده ، ساعتى ميمون باسعد نظرات مسعود و مقرون تعيين نمودند . فراشان محكم بازوى ستبر پشت و خيامان قوى شكست درشتانگشت سرادفات گردون قباب و خيمهاى كاهكشان طناب را بحمل شتران پشته پشت كوه كوهان و استران شيرزور پيلتوان از شهربند اصفهان بساحت دشت و بيابان كشيدند . روز ديگر كه لشكرآراى ميدان گردون گردان يعنى مهر درخشان بعزم ايلغار مراحل اين نيلى
هامش
( 1 ) يساق لغت تركى بمعنى قانون و منع و اينجا بمعنى دفاعست .