تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
خونريز خطوط شعاعى از نيام افق برآورد و لشكر از حد و حصر افزون‌تر از انجم و اختر را بيك حملهء جهان‌سوز متفرق كرد حضرت گيتىستان جهانبان پاى دولت بركاب سعادت نهاده ، زين آن سوارى سمند ديو مانند را از چرخ ولا رتبه برترى و بر خيل ستوران شرف سرورى داده ، جميع لشكر و سران و سركردگان كيوان شاه بهرام منظر بآئين شايسته و بايسته در عرصهء قول « 1 » بمعرض صاغ و صول « 2 » چون كوه خارا و ستون پابرجا ايستادند ، آواز گاودم تزلزل بخش آسمان و انجم و نعرهء روئين خم زلزله‌افگن اساس اين طارم و خروش ناى و نفير و فغان‌دار و گير بنيادكن قصر سپهر و از تك و تاز ستوران روئين سم بسيط زمين پرتلاطم شد . علمداران شقه‌هاى زر تار الويهء گردون‌خرام را از هم گشودند و رايات افرازان كيوان مكين پرچمهاى رايت نصرة قرين را چون طرهء مشك فام دلبران دلارام پريشان نموده ، از صفوف سپاه سدهاى آهنين در ميدان كين بسته و جانهاى بىسامان و كالبدهاى خسته پيوند ارتباط از هم گسسته ، مرغ روح از قفس قالب رسته شد . توپچيان شراره‌بار و جزايرچيان آتشكار با فتيله‌هاى سوزان چون اخترهاى فروزان از توپهاى رعدآواز و تفنگهاى برق‌انداز شررريزى و آتش‌انگيزى آغاز نمودند ، از سحاب پرتاب توپ و غمام نيل‌فام تفنگ در ميدان جنگ كه مزرع جانها و كشت‌زار روانهاست رعد بلا بغريدن و ژالهء عنا بباريدن آمد ، برق توپهاى آتشبار بمرتبه‌اى رسيد و تصاعد گرد و غبار به جائى كشيد كه روزگار چون شب قيرفام تيره و تار و پردهء مشكين و تتق غبرين دود گردون گرد گردآلود حجاب ديده‌هاى بيناى اولو الابصار گرديد . كمند آدم - رباى اژدهاآساى چون طرهء عنبرساى خوبان دلرباى بندافكن گردن گردن‌كشان و داس هلال مثال شمشير كج مبارزان چون تيغ ابروى دلجوى پريوشان دروگر مزرع جان گشت و افغان دليران ميدان جنگ
هامش
( 1 ) قول در لغت تركى بمعنى ستون و جناح سپاه است . ( 2 ) صاغ و صول دو لغت تركى بمعنى راست و چپ و ميمنه و مسيرهء لشكرست .
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 23 | محمد صادق موسوى اصفهانى / سعيد نفيسى