و نعرهء نايهاى رعد آهنگ ازين هفت طاق فيروزه رنگ برگذشت ، دامان هامون از خون پردلان گلگون و فضاى ميدان از جريان سيلاب دم رشك فرات و جيحون شد . دليران شيرگير چون پلنگ و شير در خونخوارى دلير و جان جوان و پير از هراس آن دار و گير از قالب عنصرى سير و بسوى امنآباد عدم سرعتپذير گشت . القصه در آن وحشتسراى صحرا هنگامهء قيامت برپا و در آن دشت پرغوغا شور رستخير هويدا گشته ، شاه اسمعيل چون علامات ادبار در ناصيهء احوال على مردان خان مشاهده و آثار انكسار در اركان تاب و توان انصار و اعوان او ملاحظه كرده روى توجه بجانب قول همايون و قدم تشبث بسوى قلب لشكر ظفر نمون آورده ، از آن جانب كه از سوء سلوك و رفتار و طريق روش ناهنجار على مردان خان آزرده و از نيش بد سلوكى او زخم كدورت خورده بود با جمعى عملهء خود بجانب جناب حضرت ظل اللهى جهان پناهى در فتح چنان مباهى و همعنانى و همراهى بندگان ذى شان شاهى بجانب دار السلطنه راهى و بدست كرم درم بخش لشكرى و سپاهى گشتند . گلشنسراى دلگشاى آن خطهء وسيع الفضا از اهتزاز نسايم فيض لازم مواكب جهانگشا بتازگى خضرت و نضارت گرفت و فضاى روحفزاى آن بلدهء جهانپيرا از هبوب رياح راحتبخش كوكبهء گيتىآرا ديگرباره خرمى و طراوت پذيرفت و گلهاى مسرت و بهجت از سرا بوستان احوال صغير و كبير و رياحين ميمنت و سعادت از گلستان آمال برنا و پير آن بلدهء بهشت نظير شكفت . جمهور مرد و زن و دوست و دشمن از ازدياد فروغ آن چراغ روشن در سر و علن سجدات شكر قادر ذوالمنن كرده ، لوازم جشن و سور و مراسم شادى و سرور به عمل آوردند . سليم خان افشار قرقلو را كه يك چشم او به حكم نادر شاه فرسودهء نشتر و در آن هنگام اعور بود چشم ديگر به علت ظهور عصيان و بروز حرام نمكى و طغيان بگزلك مكافات نابود و در سلك اعمى معدود و دربارهء سليم خان قتلو و يك دو نفر از اعوان او نيز همين عمل معمول شد . چون يك چند در آن بلدهء فردوس مانند به تعمير
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 24
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٤