تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
زرين رايات اشعات را از هم گشاده ، سهى قامتان اعلام نصرةپرور و زيباقدان رايات ظفر پيكر ، چون معشوقان دلبر ، در فضاى بسيط اغبر جلوه‌گر گرديدند . كوس تندر خروش چو رعد بهاران آفت گوش و خم هفت‌جوش چون ابر كوهساران پرخروش آمد . رايضان برق جولان بر زين بادپايان نشسته و فارسان سبك‌عنان از غلبه و ازدحام راه مرور بر مسرعان صبا و ديور بستند و بسيط زمين از جوش‌سواران آهن‌پوش متزلزل و گوش و گونهء هوا از ارتفاع غبار متبدل گرديد و فغان چاوشان موكب منصور باوج مهر و ماه و نواى كرناى و آواز روئين دراى به گوش ساكنان سپهر رسيد . شيران خونخوار و پلنگان جان‌شكار بشوق كارزار از دشت و كوهسار جوشيدن آغاز و بهادران اژدر ستيز با تيغهاى خونريز چون صور رستخيز خروشيدن ساز كردند . چون بجانب كوهسار بختيارى مرحله‌اى چند با قدم ستوران برق‌سان بادپا مانند پيموده و كرهء زمين از صدمات سمهاى آهنين تازيان لاغر ميان فربه‌سرين و اسبان مكلل لگام مرصع زين فرسوده ، تا پشت گاو زمين از تك و پوى ببرصولتان شيركين پلنگ‌آگين سوده شد ، مسموع سموع مقربان درگاه و نزديكان بارگاه حضرت جهان پناه گشت كه معسكر على مردان خان بكنار رود كرن كه اقصاى چهار محال و ازين جانب آغاز جبالست رسيده ، در آنجا موقف كرده‌اند ، موكب نصرة مركب نيز بانطرف آهنگ صحرا و كوه را از هجوم لشكر سيل شتاب كوه درنگ بر شير و پلنگ تنگ كرده و موضع مزبور محل تقارب آن درياى پرشور و اردوى على مردان خان مزبور مشاهد پيش‌تازان سپاه منصور شد . آن روز لشكر فيروز در آن سرزمين بجهت‌اندوز خوشتر از عيش عيد نوروز گذرانيده ، چون روز بپايان رسيد و پرده‌دار شام مشك‌فام پردهء ظلام در اطراف جهان بركشيد ، آن شب بهادران شيرشكار با ديدهاى بيدار در انتظار روزگار پيكار ستاره‌شمار و دليران‌خونخوار بشوق وقت كار تا صبح در انتظار بودند . سحرگاهان كه سپهدار عالم‌مدار مهر در رزمگاه سپهر تيغ