شاب و ذكر اللسان اولو الالباب گرديد .
در بيان وقايع سال فرخنده فال سيحقانئيل مطابق يكهزار و صد و شصت و پنج هجرى 1165
هنگام بهار خرم بفيروزى و فرخى در رسيد و نوبت گلشنآرائى نسيم بهارى و وقت چمنپيرائى بادآذارى گرديد . فراشان بافر و شان قواى ناميه سرادقات رنگارنگ رياحين و گلهاى آذارى را به جهت قلع مواد افساد فتنهجويان دى بوسعتگاه كوه و دشت كشيدند .
كارگزاران طرزدان نقوش زيبا و بساطهاى دلكش و فروش منقش اقسام گلهاى رنگين را بغيرتافزائى سفلهخويان بهمن در فضاى كشت و چمن گستريدند . لشكر بىپا و سر شباط از صولت سپهدار گيتى مدار بهار شكستيافته ، بجانب كوهسار ادبار شتافتند . سپهدار گل به جهت انتظام دالمرز گلزار از دار السلطنهء كمون بيرون و لشكر مسعود بلبل به جهت رونق مازندران گلستان كه اشراف اقاليم جهانست بر مسند سعادت پيوند گلبن سوار گرديده ، قامت رعناقدان سرو و صنوبر را بحلهاى ديباى حضراء آرايش نمودند و بالاى والاى زيباقامتان شمشاد و عرعر را بحلهاى گرانبهاى اوراق زيب و زينت افزودند . قمرى خوش نوا با عندليب نغمهسرا همداستان و صحن چمن از پرند زنگارى و پرنيان گلنارى غيرت بزم گلرخان شد .
باز از تازه در رسيد بهار * كوه شد باغ و دشت شد گلزار
محفلآراى بزم فروردين * بزمافروز محفلآذار
از نكو عارضان سبزه و گل * وز سهىقامتان سرو و چنار
گشت گلشن نمونهء خلج * شد گلستان نشانهء فرخار
باغ شد رشك چرخ مينارنگ * راغ شد غبن چرخ ميناكار
محفل نشاط و مجلس انبساط دار السلطنهء اصفهان بچابكدستى طراحان نگاربند و طرحاندازان مشكلپسند انتظام يافته ، برو دوش سران لشكر و سراپاى سروران كشور از حلهاى نگارين زراندود و تياب رنگين سيمدوز نمونهء باغ بهار و نشانهء گلزار گشته ، خزينهاى