ناصيهء لشكر صالح خان عيان گرديد . شكستى فاحش بر قوام تاب و توانشان رسيد . صالح خان بعد از هزيمت از ميدان تركتاز راهنورد شيراز و بمصالحت و متابعت رضا شد . شهر شيراز و ساير امصار فارس در حوزهء تسخير و تصرف على مردان خان درآمده ، از دستبرد و تاراج و اجحاف در تعيين خراج و اعتساف رسوم طمغا و باج اضرار كلى بمستغنى و محتاج رسانيد . چون مراتب تلف نمودن على مردان خان ابو الفتح خان را بعرض خديو كسرى نشان رسيد از نقض عهد على مردان خان غضب قيامت لهب آتشافروز شعلهء غيرت جهانسوز گرديد . يقين فرمودند كه على مردان خان مزبور در پيمانشكنى دلير و كام جانش از خلاف عهد چاشنىگير و اعتماد را سزاوار نيست . تخريب بنيان عز و جاه او را عازم گشته ، خاطر خطير كه در اجراى حكام جهان مطاع نايب قضا بود بجمعيت لشكر نصرة قرين و اجتماع پلنكخشمان شير كمين روان گرديده ، نقباى لشكر و روسال عسكر از دليران پرخاشجوى سپاهى فزون از انجم و اختر در ظل رايت ظفرپرور اجتماع نموده ، عزيمت اصفهان و خونخواهى ابو الفتح خان را تصميم و پيشنهاد راى مستقيم فرمودند . چون سليم خان قتلوى افشار ، به نحوى كه قبل مسطور و در همين صحيفه مذكور شد ، در صحراى قهيز از صدمت تيغ خونريز شيران بيشهء ستيز راهنورد گريز ، در قلعهاى كه در ميان ساوجبلاغ رى داشت توقف و هفت هشت هزار لشكر جمعآورى نموده بود ، از كيفيت ارادهء حضرت ظل اللهى مخبر و مطلع گشت برسل و رسايل دست تشبث بدامن جلال خديو بحر نوال زده ، بچاكران دربار گردون وقار متوسل شده ، استدعا نمود كه در سفر خير اثر ملازم ركاب ظفر انتساب و در عزيمت تنبيه على مردان خان از ملتزمان موكب نصرهنشان و به قدر طاقت و توان ياور باشد . حضرت ظل الله مسئول او را بعز اجابت موصول و التماسش را بمحض عنايت قبول و او را به نظر عاطفت مشمول فرموده ، مشار اليه نيز دنبالهدار موكب مسعود گرديده .
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٨