تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
و امور سردارى و كشورگيرى و ملك‌گشائى منسوب به حضرت ظل اللهى بوده ، در تقديم امور مذكور بازوى مردانگى گشاده و ابو الفتح خان بحراست دار السلطنهء اصفهان و تمشيت امورات آن ، كه در حقيقت تختگاه سلطنت و مقر دولتست ، اقدام ورزد . پس هرسه ، بفرمان امير صاحب‌فر ، پيمان را بايمان مؤكد و مشيد ساخته ، قسم خوردند كه با هم بطريق صداقت و خلوص نيت سلوك كرده ، عهد قديم را مبنى بر لازمهء صدق و صفا و مشحون بر مراتب دوستى و ولا بپايان آورده ، چنانچه احدى از ياران ثلثه خلاف پيمان و نقض ايمان نمايند ديگران نيز در قصد خلاف مطعون نباشند . پس بعد از تشييد عهود و ايمان قرار تعيين سلطان را امضا داشته ، و قرعهء اين امر خطير را بنام ميرزا ابو تراب ولد ميرزا مرتضى ، كه دخترزادهء شاه سلطان حسين بود ، نگاشتند . در ساعتى مسعود و طالعى محمود او را بر تخت سلطنت و سرير دولت جلوس داده ، شاه اسمعيل نام نهادند . روس منابر و وجوه دنانير بخطبه و سكهء پادشاه مزبور زيب و زينت گرفت و اسباب دولت و اساسهء جلالت او ، از غلام و قورچى و عمله و يساول و حد صاغ و صول و اوانى سيمين و زرين و ساير اسباب جاه و تمكين ، مهيا كرده ، بمعرض آوردند . بعد از جلوس پادشاه مزبور و انجام و اتمام لوازم سور و سرور و تقسيم خلاع فاخر بارباب معالى و مفاخر ، خلعتى گرانمايه مشحون بانواع حلى و پيرايه ، با رقم سردارى ، حسب الاشارهء على مردان خان ، از دوان شاهى به حضرت ظل اللهى ارسال و آن داور بىشريك و همال كه انوار تائيد ايزد متعال از ناصيهء حال و جبههء شوكت و جلالش آشكار و هويدا و ظاهر و پيدا بود با جانبازان ركاب سعادت انتساب از اصفهان حركت و بجانب قلمرو عليشكر نهضت‌آرا و محمد على خان تكلو از جانب دولت شاهرخى در قلمرو توقف و خود را سردار مىدانست و شش هفت هزار لشكر و سپاه و زنبورك و نقاره‌خانه همراه و رايت جلالت برفراز مهر و ماه داشت ، موكب حضرت ظل اللهى اردوى او را بقدوم خصومت استقبال و اعلاى