ابو الفتح خان آورد . خان مزبور نيز لشكرى در ظل رايت و علم آورده ، بمدافعهء على مردان خان مرحلهنورد كوه و بيابان شده ، بعد از تلاقى فريقين و تفاوت فئتين و حملات جلادت دلاوران جانبين لشكر ابو الفتح خان قرين فتح در پناه على مردان خان خط سطح شدند . على مردان خان از واقعهء شكست اركان كاخ جمعيت مضطر و به جهت چاره بهرطرف پويهور و علاج خود را در آن منحصر دانست كه دست توسل بذيل مرحمت خديو عاجزنواز و سرپنجهء تشبث بدامان رافت قهرمان دوستپرور دشمنگداز زده و روى نياز بسوى آستان چرخ انباز داور گردنفراز آورد ، در غايت عجز و انكسار و نهايت افتادگى و اضطرار و استعانت استدعاى اعانت نموده . چون شيمهء كريمهء عاجزپرورى از محاسن صفات و شيوهء حميدهء درماندگان را ياورى از محامد ذات آن حضرت بود استدعاى او را بسمع قبول شنوده و مسئولش را به گوش مرحمت اصغاء فرموده ، اعانتش را بقدم عنايت اقبال و متظللان ظلال رايات نصرة اشتمال و دنبالهداران مركب ظفر اتصال را امر به اجتماع نمودند . يكهتازان سلسلهء جليلهء زند و جانبازان طايفهء عليهء فيروزمند امضاى فرمان مطاع را بر اجراى حكم الاتباعش برخود لازم و ركاب نصرة انتساب آن جناب را از جان ملازم و اعانت على مردان خان را عازم و سلسلهجنبان جميع اوالى اعاظم شدند . خان مذكور را التفات آن حضرت موجب مزيد آبرو و پردهء دريدهء ناموسش را بسوزن التفات و رشتهء عنايات آن حضرت رفو و توجه خديو آفاق باعث استظهار او گرديد و موكب نصرة كوكب بهيأت مجموعى روى بدار السلطنه اصفهان نهادند . چون سليم خان افشار قنلو از جانب شاهرخشاه بسردارى عراق مأمور و در آن اوان وارد اصفهان و حسينعلى خان معير الممالك نيز بعد از تخريب اركان كاخ دولت ابراهيم شاه و آن خطهء بهشت نشان و جمعى از سر - كردگان معروف و امراى بشيوهء شجاعت موصوف نيز در آن حين در سرزمين جنت قرين دار السلطنهء صدرنشين و لشكرى گران از هركس و هرجا بحسب اتفاق در آنجا مجتمع و هركدام از امراى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 13
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص١٣