در بيان شطرى از فتوحات حضرة بارى و استمداد على مردان خان بختيارى و نصرة يافتنش
نوروز فيروز بهار عالمافروز بمباركى و فرخندگى در رسيد ، سپهدار نسيم بهار و لشكرآراى فروردين و آذار عازم تسخير دار السلطنه چمن و مصمم تصرف دار الملك گلشن گرديد . سپاه قواى ناميه بشوق عرصه پيراى باغ ، با لشكر نسيم بهار همداستان و سرخيل عشيرهء نفوس نباتى باميد ساحتآراى راغ و با افواج هوا همعنان گشت و غلغلهء هزاران و ولولهء طايران سرودخوان در شهربند گلستان از ايوان كيوان درگذشت . جور پيشگان برف و باران كه به حكم سلطان بهمن حكمران دار السلطنهء چمن بودند از صولت باد نوروز و صدمت بهار گيتىفروز شكست يافته بنابرين بقلعهء عدم شتافتند . سلطان گل بسعى سپهداران مربعنشين مسند گلزار و زيبافزاى سرير شاخسار گرديده ، خطيب عندليب بخطبهء سلطنت سنبل و سخنورى بلبل بفاتحهء دولت گل بر فراز منابر گلبن آواز بركشيد ،
بار دگر موسم نوروز شد * باد بهارى چمنافروز شد
شاهد گل پرده ز رخ برگرفت * صحن چمن تازگى از سر گرفت
غاليهسا گشت نسيم بهار * نغمهسرا شد بگلستان هزار
ابر بهارى گهر تر فشاند * بر سر گل خرمن گوهر فشاند
مقدم فرخندهء گل در رسيد * رايت نصرة بفلك بركشيد
خامهء عبارتطراز چگونگى وقايع آن ايام فرخنده فرجام را بدين گونه صفحهپرداز مىگردد كه : حكومت دار السلطنهء اصفهان در آن اوان حسب الفرمان شاهرخى بابو الفتح خان بختيارى تعلق داشت و على مردان خان كه نيز يكى از سرخيلان آن طايفه بود ازين معنى صور حصد بر صفحهء خاطر مىنگاشت و در كمين وقت بود و هميشه انتظار فرصت مىنمود تا امور سلطنت بنحو قصهپردازى قلم شيرينزبان مشوش و پريشان گرديد ، على مردان خان را هنگام فرصت در رسيد .
لشكرى از طوايف بختيارى و تفنگچيان جابلقى و خونسارى جمعآورده ، روى عزم و رزم بجانب اصفهان و قطع بر استيلاى