تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
شد . امراى خراسان و سرخيلان اويماقات آن كشور وسيع البنيان نيز شاهرخ شاه را از گوشهء اختفا كه به حكم عليشاه مختفى بود برآورده ، تاج خسروى را زيب‌افزاى تاركش كردند و از خراسان نهضت نموده ، روى به پيكار ابراهيم شاه آوردند و در جائى كه نواحى استراباد و ساحل رود گرگان ( است ) مضرب خيام شاهرخى و بلدهء سمنان مقر كوكبهء ابراهيم شاه شد . عساكر ابراهيم شاه فوج‌فوج از اردوى او فرار و برهمزن هنگامهء اقتدار او گشته ، تا به حدى رسيد كه جميع توپخانه و زنبوركخانه و كارخانجات و اساسهء دولت و اسباب شوكت او دسته دسته بمعسكر شاهرخى پيوسته ، مشار اليه با دل‌خسته و عنان‌گسسته و سرشكسته فرار و در محلى موسوم به قله‌بر ، من توابع خمسهء عراق ، ماه دولتش قرين محاق و بدست پناه خان قله‌برى دستگير و بقيد گرفتار و اسير و حسب الامر شاهرخى او عليشاه برادرش به خون شاهزادگان دودمان رفيع بنيان نادرى مرحله‌نورد فيافى هلاك و زاويه‌نشين عزلت‌خانهء خاك و موكب شاهرخى بجانب خراسان مراجعت نمود . بعد از چندى او نيز بصوابديد امراى خراسان از شغل خطير سلطنت معزول و ديدهء جهان‌بينش بكحل عمى محكول و گوشه‌گير زواياى خمول و ميرزا سيد محمد صدر پسر ميرزا داود كه دخترزادهء شاه سليمان صفوى بود بسعى و صلاح امراى خراسان بامر والاى شاهى مشغول و پس از چهل روز از متابعت او نيز نكول و دربارهء آن جناب همان عمل كرد معمول و مكفوف البصر ، اختر دولتش قرين افول ، دگرباره سلطنت شاهرخ شاه را با ظلمت بصر قبول نمودند ، جميع اثاثهء دولت و اسباب سلطنت كه كلك با فصاحت بايراد كم و كيف آنها جسارت كرد در هنگام اين معاملات بيغماى امراى بىحياى بىپرواى خراسان رسيد و تاراج ايشان گرديد ، اظهار احوال اينها به جهت نظم مدعا همين‌قدر كافى و سلسله سخن را وافيست .