نادر شاه كه در قلعهء كلات و آن كوه گردون درجات كه شرفاتش با محدب فلك اعلى برابرى و اوجش از اوج چرخ معلى برترى داشت حصار عافيت ساختند . اگرچه تسخير قلعهء كلات از مقولهء محالات و صعود به آن كوه گردون درجات از بابت خوارق عادات مىنمود ، لكن چون حكم ازلى بتخريب قصر دولت نادرى جارى و طى بساط شوكت آن تقدير لم يزلى از حضرت بارى بود عليشاه سهراب خان غلام خود را با فوجى از لشكريان موكب خويش و سپاهى از حد اندازه بيش با خاطرى پرتشويش بعزم تسخير قلعه كلات روانه نمود . كرا بخاطر مىرسيد و كدام ذى عقل را باور مىگرديد كه تسخير قلعهء كلات باوجود كثرت خزاين و غلات و عدت دفاين و خروارهاى جواهر و خرمنهاى ذخاير و ساير متصرفات نصر الله ميرزا ممكن و ظهور سلطنت عليشاه با دست خالى و طبع لا ابالى ميسر و مقدور تواند بود ؟ از آنجا كه مخفيات عالم مستور از ديده بشر و احكام قضا را سروكار ديگرست و ادراك رازهاى درون اين نه پرده نه حد هر ناقص عقل و كوتاه نظرست سهراب خان مزبور به مجرد ورود بخارج كوه بر قلعهء آسمان شكوه جمعى از جماعت بختيارى را برسم جاسوسى امر بصعود كوه نموده ، از اتفاقات مستحفظ برجى از بروج حوالى دروازهء سرچم نردبانى بخارج برج نهاده ، از چشمهء آبى كه در كمركوه و آبرج مزبور قريب بود ببرداشتن آب رجوع مىنمودند و برداشتن سلم را فراموش نموده بخواب غفلت غنوده بودند . كوهنوردان بختيارى ، كه شوامخ جبال در پيش اقدامشان با زمين هموار برابر و قلل تلل در زير گامشان از سطح زمين هموارترست ، بقلهء آن كوه آسمان پيوند و بنشيب اين برج بلند رسيده ، نردبان مزبور را ديدند و بىمانعى پاى بر پلهء سلم مقصود نهاده ، خود را بر فراز برج كشيدند . درحال سهراب خان را از كيفيت اتفاق و تصرف آن برج فلك رواق مخبر ساخته و رايتى بر فراز برج افراخته ، خان مزبور بقدم تعجيل بر اوج كوه تاخته صداى ولوله درين كاخ و آوازه غلغله در اين گنبد فراخ انداختند . نصر الله ميرزا جمعيتى بى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 9
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٩