ابيات
چراغ كيان كشته ، اى كاش من * بمرگش چراغ سخن كشتمى
گرم قوتستى چراغ فلك * بآسيب يك دم زدن كشتمى
گرم دست رفتى بشمشير صبح * اجل را بدست زمن كشتمى
سليمان چو شد كشتهء اهرمن * مدد بايدم اهرمن كشتمى
بمازندرانم ظفر بايدى * كه ديوانش را تنبتن كشتمى
چو شيرين همى خويشتن را بتيغ * پس از خسرو تيغزن كشتمى
اگر با حقوقش وفا كردمى * بهجران او خويشتن كشتمى
اگر حق مهرش بجا آرمى * طرب را چو گل در چمن كشتمى
عروسان خاطر دهندم رضاى * كه شمع بيان در لگن كشتمى
دل و ديده بر دست بنهادمى * چو سيماب ز آب دهن كشتمى
هم او را از آن حاصلى نيستى * و گر خويشتن در حزن كشتمى
چون كيفيت ايام دولت سلسلهء عليهء زند و حقيقت احوال آن فرقهء سعادتمند بتحرير وقايع احوال آن حضرت سعيد شهيد سمت اختتام پذيرفت لازم نمود كه بنگارش برخى از احوال آنان كه در خيانت با اين دودمان همداستان بودند پردازد و ختم كتاب را بخاتمهء احوال ايشان محول سازد ، كه در نظر اولو الابصار ظاهر و آشكار گردد كه دار مكافات و عالم محل تغييراتست .
خاتمه در بيان وقايع احوال آنان كه باوجود ديدن احسان ازين خاندان و عدم عرضه و اسم و رسم و برترى يافتن در دولت اين دودمان طريق خيانت پيموده و باندك زمانى سزاى اعمال بر ايشان معاين و مشهود گرديده
مورخ خامهء ضمير صداقت ختامه و محرر كلك طبع وقايعنگار اين نامه كه شرح وقايع را من الفاتحه الى الخاتمه بعينها مشاهده و بر لوح ضمير نقشپذير نموده ، حقيقت آن را بدون زياده و نقصان از ديوان عيان بدفتر بيان نقل و تحويل مىنمايد كه : چون بمقتضاى عدالت